السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

113

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

ابوامامة باهلى ، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « خداوند پيامبران را از درختان پراكنده و گوناگون آفريد ، و من و على را از يك درخت خلق كرد . منم اصل آن و على فرع آن و فاطمه عامل بارورى آن و حسن و حسين ميوه‌ى آن درختند . هر كس به شاخه‌اى از شاخه‌هاى اين درخت بياويزد ، رهايى يافته و هر كس از آن بر كنار باشد ، سقوط كرده است . اگر بنده‌اى خداوند را هزار سال بين صفا و مروه بندگى كند ، و بعد هزار سال ديگر و بعد هزار سال ديگر بر آن بيافزايد ولى محبّت ما را درك نكند ، خداوند او را به رو در آتش خواهد افكند . » آن‌گاه اين آيه‌ى شريفه را تلاوت فرمود : « قُلْ لا أسألَكُم عَليْه أجراً إلّا الْمَودّة في الْقُربى » « 1 » گنجى مىافزايد : اين حديثى عالى است كه طبرانى آن را در معجم خود ، به‌همان گونه كه ما در اين‌جا آورديم ، روايت كرده است و محدّث شام ( ابن‌عساكر ) در كتاب خودش به اسناد و طرق مختلف و گوناگون آورده است . از آن‌جمله حديثى است كه شيخ محمّدبن سعيدبن موفّق‌بن خازن نيشابورى در بغداد و شيخ ابراهيم‌بن عثمان كاشغرى در نهر معلّى ، روايت كرده‌اند از حافظ ابوالقاسم علىّبن‌حسن شافعى ، از ابويعلى حمزةبن احمدبن عبداللَّه‌بن على مقرى ، از ابوطالب عمربن ابراهيم‌بن سعيد زاهدى فقيه ، از ابوبكر محمّدبن غريب بزّار ، از ابوالعبّاس احمدبن موسىبن رنجويه قطّان ، از عثمان‌بن عبداللَّه‌بن عمروبن عثمان ، از عبداللَّه بن‌لهيعة ، از ابوالزبير كه گفت : از جابربن عبداللَّه شنيدم كه مىگفت : رسول خدا در صحراى عرفات حضور داشتند و على روبه‌روى آن‌حضرت ايستاده بود . به او اشاره كرده و فرمودند : « يا على ! جلو بيا . » على جلوتر رفت و نزديك حضرت شد ، حضرت فرمود : « كف دست خود را در كف دست من بگذار ، اى على ! من و تو از يك درخت آفريده شده‌ايم . منم اصل آن و تو فرع آن و حسن و حسين شاخه‌هايش

--> ( 1 ) . شورا ( 42 ) : 23 : « بگو بر اين كار رسالت ، مزدى از شما درخواست نمىكنم جز دوستى در باره‌ى خويشاوندان . »