السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
9
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى)
جانشينى با اين قيد پس از سپرى شدن زمانش ، باقى نمىماند ، همچنانكه دربارهى هارون نيز باقى نماند . و جايز نيست گفته شود كه قطع شدن اين جانشينى ، بر كنار كردن است كه موجب اهانت در حق خليفه باشد ، چون سپرى شدن عمل و به پايان رسيدن دورهاش ، بر كنار كردن نيست و اگر كسى آن را بر كنار كردن بداند ، بر خلاف عُرف و لغت عمل كرده است . و درست بودن استثناء دليلى بر عموميت ندارد جز اين كه استثنا متصل باشد كه در اينجا ضرورتاً قطع شده است ، چون فرموده است : « إنّه لانبيَّ بعدي » كه جملهاى خبرى است و با وارد شدن « إنّ » به آن به مفرد تأويل مىشود ، پس در حكم « إلّا عدم النبوّة » است . روشن است كه « عدم النبوة » از منزلتهاى هارون نيست تا استثناى آن صحت يابد ، چون متّصل بايست از جنس مستثنى منه و داخل در آن باشد و نقيض از جنس نقيض نيست و داخل در آن هم نيست . پس ثابت شد كه اين مستثنى كاملًا منقطع است . نيز ، از جمله منزلتهاى هارون ، بزرگسالى او نسبت به موسى ، و شيواتر بودن زبانش ، و مشاركتش در نبوّت ، و نسبت برادرىِ اوست ، در حالى كه اين منزلتها در مورد امير نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله به اجماع ثابت نيست . پس اگر استثنا را متّصل قرار دهيم ، و منزلت را عموميت دهيم ، لازمهاش دروغگويى در سخن معصوم خواهد بود . دوم : ما نمىپذيريم كه جانشينى پس از درگذشت موسى ، از جمله منزلتهاى هارون بوده است ، چون هارون پيامبرى مستقل در تبليغ بود و اگر بعد از موسى هم زندگى مىكرد نيز چنين بود ، و اين مرتبه هرگز از او بر طرف نشد . و اين با جانشينى منافات دارد ، چون نيابت پيامبر است و ميان اصالت و نيابت در قدر و شرف مناسبتى نيست . پس دانسته شد كه استدلال بر جانشينى امير از اين راه هرگز صحيح نيست . نيز هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله امير را به هارون تشبيه كرد ، معلوم است كه هارون در زمان زندگى موسى در دوران غيبتش جانشين بود ، در حالى كه پس از درگذشت موسى ، يوشعبننون و كالببنيفنه جانشينان او بودند . بدينروى ، امير نيز جانشين پيامبر در زمان حياتش در دوران غيبتش بود نه پس از وفاتش ، بلكه پس از وفاتش