السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
984
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
فضلبنروزبهان در پاسخ گفتهى علّامه حلّى كه به « سلونى » و حديث مدينة العلم استدلال كرده ، گويد : اين دلالت دارد بر فزونى دانش او ، و آگاهى از پاسخ رخدادها و اطّلاع داشتنش بر دانشها و معارف ، و تمام اين امور مسلم است . » « 1 » ملّاعلى قارى : « يعنى پسر عبدالمطّلب بنهاشم بنعبدمناف بنقصى ، قرشى هاشمى ، مرتضى همسر فاطمه زهرا و پسرعموى مصطفى و عالم در درجهى عليا ، و در مشكلاتى كه بزرگان صحابه از او پرسيدند و به فتوايش بازگشتند ، براى او فضايل بسيار مشهورى است كه گفتهاش عليه السلام را محقّق ساخته است : أنا مدينة العلم و على بابها و فرمودهاش عليه السلام : اقضاكم علىّ . » « 2 » و نيز قارى پس از نقل داستان دروغين در مورد آموختن خضر عليه السلام از ابوحنيفة گويد : « پوشيده نماند كه اين داستان با توجه به ركيكبودن و لحنش از سخنان بعضى از ملحدان كوشا در تباهى دين است ، چون حاصلش اين است كه : آن خضرى كه خداوند متعال در حقّش مىفرمايد : « بندهاى از بندگان ما را يافتند كه رحمتى از سوى خودمان به او داديم و دانشى از خودمان به او آموختيم » « 3 » و موسى عليه السلام از او آموخته ، شاگرد ابوحنيفه بوده است ( ! ) و چه فهم سريعى داشته اين شاگرد كه در مدّت سه سال آموخت آنچه را كه خضر در مدّت سىسال از ابوحنيفه در حيات و مماتش آموخته بود ! و شگفتآورتر آنكه ابوالقاسم قشيرى در طبقات حنفىها به شمار نيامده است ! و شگفتانگيزتر از خضر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را درك كرده ولى اسلام را از ايشان نياموخته است و نه از دانشمندان اصحاب مانند على باب مدينة العلم و داورترين ياران ! و زيد عمل كنندهترين به واجبات ، و أُبى بهترين قاريان ، و معاذبنجبل ، داناترين به حلال و حرام ، و تابعان بزرگ چون فقهاى هفتگانه ، سعيدبنمسيّب در مدينه ، عطاء در مكّه ، حسن در بصره و مكحول در شام نياموخت . و به علّت نادانىاش ، به شريعت حنيفيه رضايت داد كه مسائل آن را با دليلهايش ، در اواخر عمر ابوحنيفه بياموزد و اين چيزى است كه باطل بودنش بر خردهاى بىارزش و فهمهاى ضعيف پوشيده نمىماند . بلكه اگر اين گفتار زشت را علماى شافعى يا حنبلى يا مالكى به تمسخر بگيرند آن را وسيلهاى بر كمخردى طايفهى حنفى قرار دهند ، چون ندانستهاند كسى از آنها به طور كلّى به اين قضيه
--> ( 1 ) . أبطال الباطل دستنويس است . ( 2 ) . شرح الفقه الاكبر / 113 . ( 3 ) . فوجدا عبداً من عبادنا ، آتيناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً ( كهف / 65 ) .