السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

983

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و علىّ بابها . » « 1 » نورالدّين سمهودى : « ابن‌سمان از ابوسعيد خدرى نقل كرد كه شنيد عمر به على مىگفت - در حالى كه سؤالى از او كرده و پاسخ گرفته و مشكلش را حل كرده بود هرگز خداوند مرا بعد از تو باقى نگذارد . زين عراقى در « شرح التّقريب » در شرح حال على آورده است كه عمر گفت : داورترين ما على است و همواره به خداوند پناه مىبرد از مشكلى كه ابوالحسن گشاينده‌اش نباشد . تمام شد و اين استعاذه عمر را دارقطنى و ديگران هم روايت كرده‌اند با اين كلمات : به خداوند پناه مىبرم از مشكلى كه ابوالحسن حلّالش نباشد . تمام شد . و اين پناه بردن را دارقطنى و ديگران روايت كردند كه لفظش چنين است : به خداوند پناه مىبرم از مشكلى كه مشكل‌گشايش على نباشد . و در روايتى از او ، از ابوسعيد خدرى است كه گفت : با عمر به مكّه آمديم ، علىّبن‌ابىطالب همراهش بود . پس على چيزى برايش ذكر كرد . عمر گفت : به خداوند پناه مىبرم كه در ميان مردمى زندگى كنم كه در ميانشان ابوالحسن نباشد . گفتند : و جز اين نيست كه او را به فرماندارى جايى نفرستاد چون او را براى مشورت نزد خود نگه مىداشت . و حافظ ذهبى از عبدالملك‌بن ابوسليمان نقل كرد كه گفت : به عطا گفته شد آيا كسى از اصحاب رسول صلى الله عليه و آله و سلم فقيه‌تر از على بود ؟ گفت : نه ، به خداوند سوگند كه چنين كسى را نمىشناسم . گويم : و اين سخن و امثال آن از مواردى است كه در فضيلت على در اين باب وجود دارد و خود گواه بر حديث : « أنا مدينة العلم و على بابها » مىباشد . » « 2 »

--> ( 1 ) . الفصول المهمة / 19 . ( 2 ) . جواهرالعقدين : دست‌نويس است .