السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
955
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گمان نمىرودكه حديثى ازاونقلكرده باشند ؛ مگرحديث صحيحى كه افراد ثقه ديگر هم آن را نقل كرده باشند . و آن را در مقدمهى شرحم بر بخارى توضيح دادم . واللَّه اعلم . » « 1 » گويم : و آنچه ابنحجر اخيراً آورده است كه گويد : « شايد اين كردار اسماعيل در جوانىاش بوده و سپس اصلاح شده باشد . » احتمالى است كه اگر پذيرفته شود جايى براى عيبجويى از يك راوى از راويان باقى نمىگذارد و گفتهاش : و امّا درباره بخارى و مسلم گمان نمىرود كه حديثى از او نقل كرده باشند ؛ مگر حديث صحيحى كه افراد ثقه ديگر هم آن را نقل كرده باشند . » گمانى است كه از حق بىنياز نمىكند . و چيزى از واقعيت و حقيقت را تغيير نمىدهد ، و امّا گفتهاش « آن را در مقدمهى شرحم بر بخارى توضيح دادم » اين نص گفتهى او در آنجا است : « اسماعيلبن ابىاويس عبداللَّه بنعبداللَّه ابناويس بنمالكبن عامر اصبحى ، پسر خواهر مالكبنانس ، دو شيخ به او احتجاج كردند جز اين كه آن دو از حديث او بسيار نقل نكردند . و بخارى آنچه را كه او تنها آورده است نقل نكرده است جز دو حديث . امّا مسلم كمتر از بخارى از او نقل كرده است ، و بقيه جز نسائى از او نقل كردهاند و او مطلقاً قائل به ضعف او شده است . و از سلمةبنشبيب چيزهايى روايت شده كه موجب راندن روايتش مىگردد و سخن ابنمعين دربارهى او مختلف است ، يك بار گفته : ضعيف است و يك بار گفته : او و پدرش حديث مىدُزديدند . و ابوحاتم گفت كه جايگاهش راستى است و مغفّل بود . و احمد حنبل گفت : مشكلى ندارد و دارقطنى گفت : در صحيح او را برنمىگزينم . گويم : و در مناقب بخارى به سند صحيح روايت شديم كه اسماعيل اصولش را براى او نقل كرد و به او اجازه داد كه از آن برگزيند و به او تعليم دهد كه كدامها را روايت كند و از غير آنها روى برگرداند و اين مطلب اشعار دارد بر اينكه آنچه بخارى از او نقل كرده از حديثهاى صحيح اوست ، چون از اصولش آنها را نوشته است و بنابراين جز به حديثهايى كه در صحيح آمده است احتجاج نمىشود ؛ به سبب قدحى كه نسائى
--> ( 1 ) . تهذيب التهذيب 1 / 271 .