السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

956

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و ديگران در مورد او كرده‌اند ، مگر اين كه شخص ديگرى در نقل آن حديث با او مشاركت داشته باشد تا بدان سبب اعتبار يابد . » « 1 » و تو مىبينى كه در اين عبارت‌ها بسيارى از سخنان جرح در مورد اين مرد را ذكر نكرده است كه خود در شرح حال او در « تهذيب‌التهذيب » آورده است . . . بلكه در آن‌چه آورده روش اجمال را برگزيده به منظور حمايت از بخارى و دفاع از كتابش تا جايى كه ممكن است . و امّا ادّعاى اين كه « آن‌چه بخارى از او نقل كرده از حديث‌هاى صحيح اوست چون آن‌ها را از اصولش آن را نوشته است » و شايد كه منظور از گفته‌اش : « توضيح دادم . . . » - پاسخ به آن چنين است : اين مطلب مسلّم نيست و اگر هم مسلّم شد سودى ندارد ، چون اين مرد افزون بر ضعيف بودن عقلش و درهم گوئىاش و دروغش . . . خود به ساختن حديث اعتراف مىكند . . . پس وقتى اين مرد خودش به جعل حديث اعتراف مىكند ، چگونه مىتوان به خبرها حتى اصولش اطمينان پيدا كرد و آن‌ها را مورد اطمينان دانست ؟ . . . و از اين رو مىبينى كه ابن‌حجر در پايان گويد : « به چيزى از حديث‌هايش جز آن‌چه در صحيح آمده است احتجاج نمىشود . . . » و اين فقط حسن ظن به بخارى و فعل اوست ؛ نه چيز ديگر . و عينى در مقدمه‌ى هفتم گويد : « امّا اسماعيل‌بن ابىاويس ، خود بر ضدّ خويش اقرار به حديث‌سازى نموده آن‌گونه كه نسانى از سلمةبن‌شعيب ( شبيب ) از او نقل كرده است و ابن‌معين گفت : دو فلس هم نمىارزد . او و پدرش حديث مىدزديدند و نضربن‌سلمه‌ى مروزى در آن‌چه دولابى از او نقل كرده گويد : دروغ‌گو است . مسائلى از ابن‌وهب را از مالك حديث مىكرد . » مالك‌بن‌انس و در طريق دوم « مالك‌بن‌انس » است كه داراى عيب‌هاى بسيار بزرگى است ، و بزرگ‌ترين آن‌ها : دشمنى با اميرالمؤمنين عليه السلام و خاندان طاهرين ايشان است . و مشروح تمام آن در « استقصاء الإفحام » آمده است ، هر كس كه خواهد ، به آن مراجعه

--> ( 1 ) . مقدّمه فتح البارى : 388 .