السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
946
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
اسماعيلبن ابواويس از مالك از پدرش نقل كرد كه گفت : بعدازظهر كه جنازهى عكرمه غلام ابنعبّاس و كثير عزة را آوردند ، نشنيدم كسى از اهل مسجد به سوى آن دو رود . گروهى گفتند : سال صد و پنج مُرد . و هيثم و ديگران گفتند : سال صد و شش و گروهى گفتند : سال صد و هفت . مسيّب به غلامش ، برد ، گفت : بر من دروغ مگو آنگونه كه عكرمه بر ابنعبّاس دروغ بست . و اين از ابنعمر هم نقل مىشود كه به نافع چنين گفت . و سنيدبنداوود در تفسيرش آن را صحيح ندانست . ما را حديث كرد عبادبنعباد از عاصم احول از عكرمه ، دربارهى مردى كه به غلامش گفت : اگر يك صد تازيانه بر تو نزنم ، زنم مطلقه است . گفت : غلامش را تازيانه نمىزند و همسرش را طلاق نمىدهد . اين از قدمهاى شيطان است . آن را در تفسير « لا تتّبعوا خطوات الشيطان » آورده است . » « 1 » و در كتاب « المغنى فى الضعفاء » گويد : « عكرمه غلامابنعبّاس : از ظرفهاى دانش بود ، انتقادات وارد بر او به جهت عقيدهاش بود نه به خاطر علمش ؛ به داشتن اعتقاد خوارج متّهم شد ، چندين نفر او را ثقه دانستند . امّا مجاهد و ابنسيرين و مالك او را تكذيب كردند . واللَّه اعلم . و بخارى او را معتمد دانست ، امّا مسلم مقرون با شخص ديگرى و نه به تنهايى از او روايت كرد . » « 2 » و در كتاب « تذكرةالحفّاظ » گويد : « دربارهاش گفتهاند كه بر اعتقاد خوارج است ، و از اين رو مالك و مسلم از او دورى مىكردند . » گفت : « طاووس گفت : اگر بندهى ابنعبّاس از خداوند مىترسيد و از بعضى حديثهايش خوددارى مىكرد ، به سوى او مىشتافتند . » « 3 »
--> ( 1 ) . ميزانالاعتدال 3 / 93 - 97 . ( 2 ) . المغنى 2 / 438 . ( 3 ) . تذكرةالحفّاظ 1 / 95 .