السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
947
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ابنحجر در شرح حال او گويد : « حمادبنزيد از أيّوب نقل كرد كه عكرمه گفت : آيا اينان كه در پشت سر مرا تكذيب مىكنند ، در روبرويم نيز مرا تكذيب مىكنند ؟ اگر روبرويم مرا تكذيب كنند به خداوند سوگند كه مرا واقعاً تكذيب كردهاند . و ابنلهيعة به نقل از ابوالأسود گويد كه گفت : عكرمه كمعقل و سبك بود . اگر حديثى را از دو نفر شنيده بود ، اگر پرسيده مىشد ، از يك نفر حديث مىكرد ، سپس بار ديگر از او پرسيده مىشد ، از دومى حديث مىكرد . پس مىگفتند : چه بسيار دروغگوست . ابنلهيعة گفت : نزد نجدة حرورى رفت و ششماه پيش او ماند ، سپس نزد ابنعبّاس آمد و بر او سلام كرد ، ابنعبّاس گفت : خبيث آمد . او بنابر اعتقاد نجدة حديث مىگفت . و ابنلهيعة به نقل از ابوالأسود گويد : اوّلين كسى بود كه براى مردم مغرب اعتقاد صفريه را به وجود آورد . و يعقوببنسفيان گفت : شنيدم ابنبكير مىگويد : عكرمه به مصر آمد و مىخواست به مغرب برود ، به اين خانه وارد شد ، آنگاه به سوى مغرب رفت ، پس خوارجى كه در مغرب هستند ، ( اعتقادشان را ) از او گرفتند . و علىبنمدينى گفت : عكرمه اعتقاد نجدة را داشت . و يحيىبنمعين گفت : مالك بنانس ، عكرمه را نام نبرده است ؛ فقط به خاطر اينكه عكرمه معتقد به مذهب صفريه بود . و عطا گفت : از فرقهى اباضيه بود . و جوزجانى گفت : به احمد گفتم : عكرمه از اباضىها بود ؟ گفت : گفته مىشود : او از فرقهى صفريه بود .