السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
945
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
يزيدبنهارون گفت : عكرمه به بصره آمد ، ايوب و يونس و سليمان تيمى نزد او رفتند . صداى غنايى به گوشش رسيد . گفت : ساكت شويد . سپس گفت : خداوند او را بكشد ، چه خوب خواند . امّا يونس و سليمان تيمى نزد او بازنگشتند . عمروبنخالد در مصر گفت : ما را حديث كرد خلادبنسليمان حضرمى از خالدبنابوعمران كه گفت : در مغرب بوديم و عكرمه در زمان حج نزد ما بود ، او گفت : دوست داشتم حربهاى در دستم بود تا با آن همه كسانى را كه در موسم حج حاضر بودند ، بزنم . ابنمدينى به نقلازيعقوب حضرمىازجدش نقلكردكه گفت : عكرمه بردَرِ مسجدايستاد وگفت : هرآنكه درمسجد است ، كافر است . او اعتقاد أباضيّه را داشت . يحيىبنبكير گفت : عكرمه به مصر آمد در حالى كه مىخواست به مغرب رود . خوارجى كه در مغرب هستند از او گرفتهاند . ابنمدينى گفت : اعتقاد نجدة حرورى را داشت . مصعب زبيرى گفت : عكرمه اعتقاد خوارج را داشت . گفت : و ادّعا كرد كه ابنعبّاس بر اعتقاد خوارج بود . خالدبننزار گفت : ما را حديث كرد عمربنقيس از عطابنابورباح كه گفت : عكرمه از فرقهى اباضيه بود . ابوطالب گفت : شنيدم احمدبنحنبل مىگويد : عكرمه از داناترين مردم بود ولى اعتقاد صفريه را داشت و جايى را نگذاشت جز اين كه به آنجا رفت : خراسان و شام و يمن و مصر و افريقا . پيش اميران مىرفت و جايزههايشان را طلب مىكرد . و به جند نزد طاووس رفت كه ناقهاى به او داد . مصعب زبيرى گفت : عكرمه اعتقاد خوارج را داشت ، والى مدينه او را طلبيد ، در مدينه نزد داوودبنحصين مخفى شد تا همانجا مُرد . و سليمانبنمعبد سنجى روايت كرد و گفت : عكرمه و كثير عزّة در يك روز مُردند . مردم جنازهى كثير را تشييع و جنازهى عكرمه را رها كردند . و عبدالعزيز دراوردى گفت : عكرمه و كثير عزّة در يك روز مُردند . جز سياهان مدينه آن دو را تشييع نكردند .