السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
939
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گفت : گفتهى عكرمه در فرمودهاش « فليغيّرن خلقاللَّه » را به مجاهد گفتم . گفت : دروغ گفت « و لآمرنّهم فليغيّرن خلقاللَّه » يعنى : ( دين اللَّه ) دين خداوند . » و زمخشرى در تفسير اين آيه « 1 » در « كشاف » گويد : « به حسن گفته شد : عكرمه مىگويد آن اختهكردن است . گفت : عكرمه دروغ گفت ، آن دين خداوند است . » و شهرستانى گفت : « مذهبها را به پايان ببريم با نامبردن بزرگان خوارج از متقدّمين : عكرمه ، و ابوهارون عبدى ، و ابوالشعثاء ، و اسماعيلبن سميع . » « 2 » و ياقوت در شرح حال عكرمه گويد : « بنا بر آنچه به خط صولى از كتاب بلاذرى خواندم در سال صد و پنج ، و گفته شد صد و شش مرد ؛ در حالى كه سنّش هشتاد سال بود . و مرگ او و مرگ كثير عزّهى شاعر در يك روز بود . پس آن دو را گذاشتند و بر آنان نماز خواندند . و كثير شيعى بود و عكرمه اعتقاد خوارج را داشت . حاكم ابوعبداللَّه محمّدبن عبداللَّه ابن بيع ، در تاريخ نيشابور او را ياد كرده است . » « و قاضى ابوبكر محمّدبن جعابى در كتاب « الموالى » از ابنكلبى آورده است كه گفت : و عكرمه در مغرب هلاك شد در حالى كه وارد اعتقاد حروريهى خوارج شده بود ، پس در مغرب مردم را به حرورىشدن دعوت مىكرد . ابوعلى اهوازى گفت : وقتى عبداللَّه بنعبّاس درگذشت ، عكرمه بندهاى مملوك بود . علىبنعبداللَّه بنعبّاس او را به خالدبن يزيدبن معاويه به چهارهزار دينار فروخت . عكرمه نزد على آمد و به او گفت : تو را خيرى نيست . آيا دانش پدرت را مىفروشى ؟ پس از خالد خواست كه معامله را به هم زند و او را آزاد كرد . واو اعتقاد خوارج را داشت و به شنيدن غناء تمايل داشت . و دربارهاش گفته شد : او به اربابش دروغ مىبست . واللَّه اعلم . و عبداللَّه بنحارث گفت : بر علىّبن عبداللَّه بنعباس وارد شدم در حالى كه عكرمه به در مستراح بسته شده بود . گفتم : اين كار را با غلامتان مىكنيد ؟ گفت : اين بر پدرم دروغ مىبندد .
--> ( 1 ) . النساء / 119 . ( 2 ) . الملل و النحل 1 / 123 .