السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
938
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گمان مىرفت كه به عقيدهى خوارج قائل بود و با نگاهى هر كسى را تكفير مىكرد و كثير شيعى بود و به رجعت ايمان داشت . حديث كرد مرا يحيىبن عثمانبن صالح سهمى و گفت : ما را حديث كرد ابنبكير ، از دراوردى كه گفت : عكرمه و كثير عزةِ شاعر در يك روز در مدينه مُردند و جز زنگىها جنازهى آن دو را حمل نكردند . و ابو نعيم فضلبندكين گفت : عكرمه در سال 107 مُرد . و از يحيىبنمعين روايت شده كه گفت : عكرمه سال 105 مُرد . عكرمه گردشگر در شهرها بود ، به بصره رفت و مردمش از او شنيدند و به كوفه رفت و بسيارى از مردمش از او حمل كردند ، و به يمن رفت و بسيارى از مردمش در آنجا از او نوشتند و به مغرب رفت و گروهى از مردمش در آنجا از او شنيدند ، و به مشرق رفت و در آنجا از او نوشتند . مرا حديث كرد يحيىبنعثمان بنصالح ، از نعيمبنحماد ، از عبد المؤمن بن خالد حنفى كه گفت : عكرمه در خراسان نزد ما آمد . به او گفتم : چه چيز تو را به سرزمين ما آورد ؟ گفت : آمدم از دينارها و درهمهاى فرمانداران شما بگيرم . امّا ابوتميله از عبدالعزيزبن ابورواد روايت كرد كه گفت : به عكرمه گفتم : حرمين را ترك كردى و به خراسان آمدى ؟ گفت : وادار به كسب براى دخترانم شدم . امّا مرگش در مدينهى رسولخدا بود . » و در تفسير : « و لآمرنّهم فليغيّرن خلقاللَّه » « 1 » گويد : « ما را حديث كرد ابنوكيع ، از پدرش ، از عبدالجباربن ورد ، از قاسمبن ابوبزة كه گفت : مجاهد به من گفت : دربارهى آن از عكرمه بپرس « و لآمرنّهم فليغيّرن خلقاللَّه » پس از او پرسيدم ، گفت : اخته كردن . مجاهد گفت : او را چه مىشود ؟ خداوند لعنتش كند ! به خداوند سوگند او مىداند كه غير از اختهكردن است . سپس گفت : از او بپرس . از او پرسيدم ، عكرمه گفت : آيا فرمودهى خداوند تبارك و تعالى را نشنيدهاى : « فطرة اللَّه الّتى فطرالنّاس عليها لاتبديل لخلق اللَّه » ؟ گفت : ( لدين اللَّه ) براى دين خداوند . براى مجاهد نقل كردم گفت : او را چه مىشود خداوند رسوايش كند . » « مرا حديث كرد مثنى ، از مسلمبنابراهيم ، از هارون نحوى ، از مطر وراق كه
--> ( 1 ) . نساء / 119 .