السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
925
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
عمر گفت : أُبىّبنكعب را برايم بياوريد . پس دربارهى آن از او پرسيد ، أُبىّ گفت : و الّذين اتّبعوهم بإحسان . پس هر يك از آنان با انگشتش به بينى دوستش اشاره كرد . ابىّ گفت : به خداوند سوگند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن را بر من قرائت كرد در حالى كه تو آن وقت گندم مىفروختى ، عمر گفت : آرى چنين است . بنابراين ، أبىّ را پيروى مىكنيم . ابوعبيد در فضائلش ، و ابنجرير و ابنمنذر و ابنمردويه . » « 1 » كلامى ديگر از ولىاللَّه در جاى ديگرى از « قرةالعينين » ولىاللَّه دهلوى « علم » را در حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » به دانش باطن اختصاص داده است ، با ادّعاى يكسان بودن علم ظاهرى امام و ديگر اصحاب . . . سپس گويد اين حديث همانند حديثهايى است چون : يك چهارم دانش را از اين حميراء بگيريد . به دو نفر بعد از من ابوبكر و عمر اقتدا كنيد . براى شما آنچه را ابن أُم عبد پسنديد ، مىپسندم . « 2 » پس گوييم : امّا تخصيص به علم باطن دليلى ندارد ، بلكه حديث مطلق است ، و دلالت بر اعلميّت مطلق حضرت على عليه السلام دارد ، در علم ظاهر و باطن ، نه تنها بر تمامى اصحاب بلكه بر همهى خلايق - به جز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و دليلها و گواههاى بر آن در كتاب و سنّت و اعتراف اصحاب و بزرگان دانشمندان و ديگران ، بسيار است . . . امّا بطلان ادّعاى همانند داشتن ، از آنچه آورديم آشكار مىشود ؛ چون مدلول اين حديث مقام بسيار والايى است كه از ويژگىهاى اميرالمؤمنين عليه السلام به شمار مىآيد كه هيچيك از اصحاب را در آن بهرهاى نيست . و علماى بزرگ بر اين مطلب نص دارند . . . محمّدبناسماعيل امير صنعانى گويد : « اگر اين مطلب را دانستى ، متوجّه مىشوى كه خداوند وصى عليه السلام را به اين فضيلت شگفتانگيز اختصاص داده است و شأنش را منحصر به فرد فرموده است ؛ براى آنكه او را باب شريفترين چيز در جهان هستى قرار داد كه دانش است و آن دانش را هر كسى كه
--> ( 1 ) . كنزالعمال 2 / 597 . ( 2 ) . قرةالعينين / 224 .