السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

910

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

مكلّف كرد كه به انديشه‌ى تو اقتدا و به فرمان تو عمل كنند . اگر حلال كردى ، حلال كردند و اگر حرام كردى ، حرام كردند ، در حالى كه آن به اختيار تو نبود ، ليكن رغبتشان به آن‌چه در دست توست آنان را بر روى تو فرو افكند ، و كورى و جهل و حب رياست و طلب دنيا بر تو و بر آنان غلبه يافت . مگر نادانى و مغرورى خود را نمىبينى ، و آن‌چه مردم در بلا و گرفتارى هستند ، آنان را به دست كشيدن از كسب و كارشان مبتلا كردى و آنان را به آن‌چه از آثار علم بر تو است ، فريفتى ، و نفس‌هايشان بىتاب شد كه بيابند از دانش آن‌چه تو يافتى و به آن درجه رسند كه تو رسيدى ، پس به وسيله‌ى تو در دريايى فرو افتادند كه كسى به قعرش نمىرسد و در بلايى افتادند كه اندازه‌پذير نيست ، پس خداوند براى ما و تو و آنان يارى دهنده است . بدان منزلت بر دو گونه است : منزلتى كه خداوند به دست اوليائش براى اوليائشان جارى مىسازد . خداوند متعال مىفرمايد : « أولئِك حزب الشّيطان ألا إنّ حزب الشّيطان هم الخاسرون » « 1 » و چيزى كه مرا ترسانيد اين كه همانند كسى باشى كه دينش بر او پوشيده باشد و رزقش بر او تنگ باشد ، بلاها از او بر طرف ، فتنه‌ها از او دور ، در عنفوان جوانى ، هنگام ظاهر شدن توانايى و كمال شهوت ، پس به آن‌ها بىنياز شد ، تا هنگامى كه سنش زياد شد و استخوانش ساييده و توانش ضعيف و شهوتش و لذّتش از بين رفت ، دنيا بر او شر بازشده‌اى را گشود ، پس پىآمدهايش او را فرا گرفت و فتنه‌هايش بر او آويخت و زيبايىهايش چشمان او را فرو بست و منفعت آن براى ديگرى صفا يافت . پس منزه است خداوند ! چه بسيار آشكار است اين مغبونى و چه زيان‌آور است اين امر . پس وقتى فتنه‌هايش را بر تو عرضه كردم ، چرا ياد نكنى نامه‌ى اميرالمؤمنين عمر را در نامه‌اش به سعد هنگامى كه بر او ترسيد از فروافتادن در چيزى كه تو در آن افتادى هنگامى كه خداوند بر سعد وسعت داد امّا بعد ؛ از زيبايى آن‌چه در آن هستى رو گردان ، تا گذشتگان را ملاقات كنى آنان كه در

--> ( 1 ) . مجادله / 19 .