السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

909

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

براى آنكه دينى را احيا كنم و باطلى را بميرانم ، شكر تو براى كسى است كه كتابش را بر دوش تو گذاشت و دانش خود را نزد تو به وديعت نهاد ، پس چه چيز تو را از اينكه مشمول اين آيه باشى در امان مىدارد : « فخلف من بعدهم خلفٌ ورثوا الكتاب يأخذون عرض هذا الأدنى » « 1 » ؟ تو در سراى ماندن و جاودانگى نيستى ، به كوچ‌كردن فرا خوانده شده‌اى ، پس باقى ماندن كسى بعد از يارانش كجا كسى ديده است ؟ خوشا به حال كسى كه در دنيا بر ترس باشد ، و چه دشوار است بر آن كسى كه بميرد و بعد از او گناهانش باقى بماند ، تو به نگرانى براى وارث خود به ضرر خودت امر نشده‌اى ، كسى شايسته‌ى آن نيست كه تو پل گناهان او شوى ، لذّت سپرى شد و نتيجه‌ى آن بماند ، چه بدبخت است آنكه شخص ديگرى با كسب و كار او سعادتمند شود . برحذر باش كه به سراغت آمده‌اند و رهايى ياب كه وقت رفتن است ؛ تو با كسى معامله مىكنى كه نادانى ندارد ، و كسى كه بر تو نگهبانى مىكند ، غفلت نمىورزد ، آماده شو كه مسافرتى بس دور به تو نزديك شده است و دينت را درمان كن بيمارى سختى بر آن وارد شده است ، و مپندار كه خواسته‌ام تو را توبيخ و سرزنش نمايم و با تو تُندى كنم ، و ليكن خواستم انديشه‌ى از دست رفته‌ات را والايى بخشى و بردبارى نهان شده‌ات را بازگردانى و ياد كردم فرموده‌ى خداى متعال را « و ذكّر فإنّ الذكرى تنفع المؤمنين » « 2 » آيا كهنسالان و دوستانت را كه در گذشتند به فراموشى سپردى ، و پس از آنان چون شاخى بىهمتا باقى ماندى ؟ پس بنگر آيا آنان گرفتار آن‌چه تو شدى ، شدند ؟ يا وارد چيزى شدند كه تو وارد شدى ؟ و آيا او را مىبينى كه برايت خيرى را ذخيره كرد كه آنان آن را منع كردند ، يا كارى كردى كه از آن بىخبر بودند ، بلكه آن‌چه از حال خود در سينه‌ى عموم مردم بدان گرفتار شدى را ندانستى و آنان را به سبب تو

--> ( 1 ) . اعراف / 169 . ( 2 ) . ذاريات / 55 .