السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
888
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
را نقل نكردند . و اصل جريان ، فرستادن على به عنوان قاضى به يمن توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است . گفت : اى رسولخدا مرا فرستادى كه ميانشان قضاوت كنم . در حالىكه من جوانى هستم كه قضاوت نمىدانم ! ! رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم به سينهاش زد و فرمود : بار الها او را راهنمايى كن و زبانش را ثابت گردان . گفت : سوگند به كسى كه دانه را شكافت و آفريدهها را آفريد ، هرگز در قضاوت ميان دو نفر شك نكردم . ابوداوود و حاكم آن را روايت كردند و گفت : اسنادش صحيح است . » و نيز گفت : « از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه به فاطمه فرمود : آيا راضى نمىشوى كه تو را به ازدواج قديمىترين امّتم در اسلام و دارندهى بيشترين دانش و بزرگترين شكيبايى درآورم ؟ ! آن را احمد و طبرانى با رجالى كه به آنان اطمينان پيدا كردهاند ، روايت كردهاند . » و خداوند با كلمات خود حق را استوار مىفرمايد و سپاس از آنِ خداوند پروردگار جهانيان است . ( 14 ) با سخن عبدالحق دربارهى اين حديث متن گفتهى شيخ عبدالحق دهلوى در تأويل حديث : « أنا دار الحكمة » چنين است : « فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : أنا دار الحكمة و علىّ بابها ؛ گفته شده است : شكّى نيست كه دانش از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به وسيلهى اصحاب ديگر هم رسيده است و منحصر به على مرتضى نيست . به ناچار بايد كه آنان هم ابواب علم باشند ، ليكن بايد براى تخصيص ، وجهى باشد ، بدينترتيب كه از ديگر درها به وسعت و فراخى و عظمت و مانند آن متمايز باشد . واللَّه اعلم . » « 1 » گويم : آنچه ذكر كرده ، از چند وجه مردود است : اوّل : ادّعاى رسيدن دانش از سوى ديگر صحابه ضرورتاً باطل است ، چون در صحابه كسانى بودند كه بهرهاى از دانش حتّى يك كلمه هم نداشتند . بر شماست كه به نام اصحاب در « الاستيعاب » ، « أُسدالغابة » ، « الإصابة » و همانند آنها مراجعه
--> ( 1 ) . اللمعات فى شرح المشكاة باب « مناقب على » .