السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

887

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

كه بگوييم اين سخن خود اوست ، بلكه نمايان‌گر كم‌فهمى اوست ، همان‌گونه كه بر تطبيق‌دهنده‌ى دو سخن پوشيده نمىماند . و به هر حال ، در پاسخ به گفته‌ى شيخانى ، جواب ما به سخن سمهودى بسنده است ، به آن مراجعه كنيد تا حقيقت امر برايتان آشكار شود . همچنين همان‌گونه كه سمهودى پيش از گفته‌اش درباره‌ى حديث مدينة العلم و بعد از آن بعضى خبرها و آثارى را آورده كه اعلميّت امام عليه السلام را ثابت مىكند و نمايانگر نادانى شيخين است ، قادرى نيز آن آثار و اخبار را ذكر كرده است و بدين ترتيب ناخودآگاه گفته‌هايش را درباره‌ى حديث مدينة العلم باطل كرده است . و اين متن سخن قادرى است پيش از گفتارش درباره حديث مدينة العلم ، پس از نقل روايت حُكم عمر به سنگسار كردن زنِ ديوانه : « در روايتى است كه عمر گفت : اگر على نبود عمر هلاك مىشد و بعضى روايت كردند : براى على و ابوبكر نيز چنين اتّفاقى روى داد . و عمر همواره به على مىگفت : خداوند مرا بعد از تو اى على زنده ندارد . ابن‌سمان آن را چنين نقل كرد . و عمر همواره مىگفت : داورترين ما على است . و همواره پناه مىبرد از مشكلى كه ابوحسن گشاينده‌اش نباشد . دارقطنى روايتش كرد . و لفظ پناه‌بردن چنين است : پناه مىبرم به خداوند از مشكلى كه گشاينده‌اش ابوحسن نباشد . و عمر مىگفت : پناه مىبرم به خداوند كه در ميان مردمى زندگى كنم كه تو اى ابوحسن در ميانشان نباشى . و عمر على را به نمايندگىها نمىفرستاد تا از نظرات و مشاوره با بهره‌مند باشد . و عطا همواره مىگفت : به خداوند سوگند هيچ‌يك از اصحاب رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم را فقيه‌تر از على ندانستم . اين‌گونه حافظ ذهبى آن را نقل كرد . » « 1 » پس از گفتارش ( درباره حديث مدينة العلم ) گويد : « گفته‌ى عمر : على داورترين ماست . بخارى آن را در صحيحش و مانند آن را از گروهى از صحابه روايت كرده است . و حاكم در المستدرك از ابن‌مسعود آورده است كه گفت : همواره با هم مىگفتيم كه داورترين مردم مدينه على است . گفت : آن صحيح است ولى آن

--> ( 1 ) . الصراط السوى : دست‌نويس است .