السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
867
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
دادم . تمام شد . و در خبر الفردوس است : من شهر دانشم و ابوبكر پايه و عمر ديوارها و عثمان سقف و على در آن است . و بعضى اين پاسخ شاذّ را دادهاند كه : لفظ علىّ در علىّ بابها ، فعيل از علوّ است بر پايهى قرائت صراطٌ علىٌّ مستقيم با رفع على و تنوين آن به گونهاى كه يعقوب قرائت كرد . » « 1 » على باب مدينه است نه ديگرى گويم : در اين سخن ميان بىارزش و گرانبها خلط شده است . و ما به طور اجمال به آن اشاره مىكنيم : امّا اين سخن را كه : « على درى از درهايش است . » نخستين بار عاصمى گفته است و ما بطلان آن را به تفصيل بيان كرديم ، و در اينجا به طور خلاصه گوييم : لفظ حديث دلالت بر انحصار بابيّت به امام عليه السلام دارد ، و غير از او كسى شايسته نيست درِ خانهى حكمت و شهر دانش باشد ، پس براى كسى جايز نيست ادّعاى اين مقام را بنمايد جز به گفتهاى صريح از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم . علاوه بر اينكه براى آن سه نفر زشتىها و نكوهشهايى است كه آنها را از در براى شهر دانش بودن ، منع مىكند ، بلكه آنان را از كمترين پيوند به آن باز مىدارد ، و كتاب « تشييد المطاعن » با آوردن بعضى از آنها اين مهم را بر عهده گرفته است . اگر خواستيد به آن مراجعه كنيد . همچنين باب شهر دانش و حكمت بودن مستلزم عصمت شخص است . و اين كه به تمام حكمت و دانش آن شهر احاطهى كامل داشته باشد و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام چنين بود و هيچكس ديگر چنين نبود . گواه آن بىنيازى او از همگان و نيازمندى همه به او مىباشد كه اين مطلب بر همه معروف و مشهور است . علاوه بر اين در بعضى لفظهاى حديث فرمان به رفتن نزد حضرت على عليه السلام آمده است ، در لفظ : « من خانهى حكمتم و على در آن است ، هر كس حكمت را خواهد ، بايد نزد آن دَر رود . » مردمان يا مطيع هستند يا عاصى ، هر كس
--> ( 1 ) . المرقاة شرح المشكاة 5 / 571 .