السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
868
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
نزد آن حضرت عليه السلام رفت و حكمت را از او گرفت ، پس به او نيازمند است ، و ديگر همچون او باب مدينه نيست و هر كس امر رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم را امتثال نكرد ، شايسته نيست كه باب آن شهر باشد . پس براى شهر دَرى جز امام عليه السلام نمىباشد . با آنچه كه آورديم اين گفتهى او روشن مىشود : « ولى اين تخصيص مفيد گونهاى تعظيم است كه او چنين است . چون او نسبت به بعضى از اصحاب بزرگترين و داناترين آنان است . » چون تخصيص ذكر شده در حديث تخصيصى حقيقى است نه اضافى ، و پيش از اين ، از دلالت حديث دانستيد كه ايشان عليه السلام از تمامى صحابه بزرگترين و داناترى است نه از بعضى از آنان . حديث « ستارگان » ساختگى است و امّا بر اين گفتهاش : « از چيزهايى كه دلالت دارد همهى اصحاب به منزلهى ابواب مىباشند اين فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است : يارانم چون ستارگانند به هر كدام اقتدا كنيد ، هدايت شدهايد ، با اشاره به اختلاف درجه نورهايشان در هدايتگرى . » اين اشكال وارد است : ساختگى بودن حديث « اصحابى كالنجوم » ثابت شده است ، و پيش از اين در ردّ سخن اعور دربارهاش صحبت كرديم ، و اگر صحّت آن را هم بپذيريم ، اقتضا ندارد كه اصحاب همگى ابواب باشند ، از آنجا كه دانستيد اين شرافت و الا و منصب با جلالت ويژهى سرورمان حضرت على عليه السلام است ، و اگر بر چيزى هم دلالت كند ، دليل است بر اينكه بعضى از آنان دانشى به دست آوردهاند و اين بسنده نيست براى آنكه درهايى براى شهر دانش باشند . چون درِ شهر بايد به تمام دانشهاى شهر احاطه داشته باشد ، بنابراين ميان كسى كه به طور كلّى دانشى دارد و كسى كه درِ خانهى حكمت و شهر دانش است ، فاصلهاى بس طولانى است . در آن تذكّرى است براى آنكس كه دلى دارد يا گوش فرا دهد و گواه باشد . و از شگفتىها استدلال « قارى » به اين حديث است كه خود در كتابش « المرقاة » گفتههاى بزرگان طايفهاش را در نكوهش آن آورده است . متن گفتهى او در