السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

861

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و ابن‌حجر عسقلانى در شرح حال نسائى به نقل از حاكم گويد : « شنيدم علىبن‌عمر مىگفت : نسائى در دوران خودش فقيه‌ترين اساتيد مصر و شناساترين آنان به صحيح و سقيم و داناترين آنان به رجال بود . هنگامى كه به اين درجه رسيد مورد حسادت واقع شد ، پس به رمله رفت . و درباره‌ى فضايل معاويه پرسيده شد ، از آن خوددارى كرد ، در مسجد او را كتك زدند ، گفت : مرا به مكّه فرستيد . در حالى كه مريض بود ، فرستادند و كشته شد و شهيد درگذشت . » گفت : « ابوبكر مأمونى گفت : درباره‌ى نوشتن كتاب الخصائص توسّط او پرسيدم ، گفت : وارد دمشق شدم در حالى كه آن‌جا منحرف از على بسيار بودند ، كتاب الخصائص را نوشتم بدان اميد كه خداوند متعال آنان را هدايت فرمايد . سپس كتاب فضايل الصّحابه را تأليف كرد و آن را بر مردم خواند ، به او گفته شد - در حالى كه من هم حضور داشتم - آيا فضايل معاويه را نقل نمىكنى ؟ گفت : چه چيز نقل كنم ؟ خداوندا شكمش را سير مگردان ! و ساكت شد و سؤال كننده هم ساكت شد . » « 1 » مناوى نيز در شرح حال نسائى گويد : « وارد دمشق شد ، يادآور فضايل على شد ، به او گفته شد : پس معاويه ؟ گفت : آيا معاويه به اين راضى نشد كه او را هم‌شأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! پس آن‌قدر به بيضه‌هايش زده شد تا مشرف به مرگ و بيرون رانده شد ، سال سيصد و سه در رمله يا فلسطين درگذشت . و به مقدس يا مكه حمل و بين صفا و مروه دفن شد . » « 2 » و شيخ عبدالحق دهلوى در « رجال المشكاة » در شرح حال نسائى گويد : « امير جمال‌الدّين محدّث از شيخ امام عبداللَّه يافعى نقل مىكند كه در تاريخش آورده است : ابوعبدالرّحمان احمدبن‌شعيب نسائى نويسنده‌ى چند كتاب و

--> ( 1 ) . تهذيب التّهذيب 1 / 32 . ( 2 ) . فيض القدير - شرح الجامع الصغير 1 / 25 .