السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
862
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
پيشواى زمانش ، در مصر ساكن شد سپس به دمشق آمد . مردم آن ناحيه يك روز در مسجد به او گفتند : دربارهى معاويه و آنچه در فضيلت او آمده است ، چه مىگويى ؟ پاسخ داد : آيا معاويه به اين راضى نشد كه او را همشأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! و در روايتى است كه گفت : برايش فضيلتى نمىشناسم جز خداوند شكمت را سير نگرداند . مردم به پا خاستند و او را دشنام دادند و اهانت كردند و كتك زدند و از مسجد بيرون انداختند ، و به رمله فرستادند آنجا بيمار شد و درگذشت . و در روايتى : او را به مكّه فرستادند ، بيمار شد و در مكّه درگذشت . و او را بين صفا و مروه دفن كردند . » ابنتيميهى حرّانى گفت : « براى خودِ معاويه در صحيح فضيلتى نيست ، ليكن با رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم در حنين و طائف و غزوهى تبوك حضور داشت و با ايشان در حجّةالوداع ، حج انجام داد ، و وحى را مىنوشت . از كسانى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را بر نوشتن وحى امين قرار داده بود ، همانگونه كه بر ديگرانى از صحابه اطمينان كرده بود . » گفت : « بلكه در فضايل معاويه حديثهاى بسيارى روايت كردند ، و در اينباره كتابها نوشته شد ، ولى اهل علم حديث هيچكدام را تصحيح نمىكنند . » « 1 » باطل بودن آن جملهى ساختگى از نظر معنى « معاوية حلقتها » از چند وجه باطل است : اوّل : شهر مطلقاً نياز به حلقه ندارد ، بلكه هيچ يك از عقلا اصلًا حلقه را به شهر نسبت نمىدهند ، و هر كس چنين ادّعايى كند ، بيانش بر خودِ اوست و بر ماست كه با برهان آهنين بر سرش كوبيم . دوم : خصوصاً مدينة العلم نيازى به حلقه ندارد . سوم : حلقه قرار دادن معاويه براى شهر دانش ، عيبى براى شهر است ، و جز كسى كه از ايمان بلكه از عقل و شعور خارج شده جرأت به زبانآوردنش را نمىكند . چهارم : معنى نيازمندى شهر به حلقه ، نيازمندى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دانش به معاويه است ، و اين از عواملى است كه پايههاى دين را ويران مىكند . پنجم : معنى حلقهى شهر بودنش اين است كه معاويه بهرهاى از دانش دارد ،
--> ( 1 ) . منهاج السنة 2 / 207 .