السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
860
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
او را همشأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! » « 1 » و صلاحالدّين صفدى گفت : « گروهى كتاب الخصائص دربارهى على عليه السلام را بر او انكار كردند و اين كه نوشتن فضايل شيخين را رها كرده است . پس به او گفته شد ، گفت : وارد دمشق شدم در حالى كه منحرف از على در آن بسيار بود ، الخصائص را نوشتم به آرزوى اين كه خداوند متعال آنان را هدايت فرمايد . سپس فضايل شيخين را نوشت . به او گفته شد : آيا فضايل معاويه را نقل نمىكنى ؟ گفت : چه چيزى را نقل كنم ؟ ! خداوندا شكمش را سير مگردان ! پس سؤال كننده ساكت شد . شمسالدّين گفت : شايد اين فضيلتى باشد بر اساس گفته پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : خداوندا هر كس را لعنت كردم و دشنام دادم ، آن را برايش زكات و رحمت قرار ده . » گفت : « هنگامى كه در پايان عمرش از مصر به دمشق رفت ، دربارهى معاويه و فضايل او كه نوشته است سؤال شد ؛ گفت : آيا معاويه به اين راضى نشد كه او را همشأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! آنقدر به بيضههايش زدند كه از مسجد بيرون رانده شد ، سپس به مكّه و يا رمله برده شد و در آنجا درگذشت . » « 2 » و يافعى گفت : « به دمشق رفت ، دربارهى معاويه و فضايل او پرسيده شد ، گفت : آيا معاويه به اين راضى نشد كه او را همشأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! و در روايت ديگرى است كه گفت : برايش فضيلتى نمىشناسم جز اينكه خداوند شكمت را سير نگرداند . » و فاسى گفت : « دارقطنى گفت : در دوران خودش فقيهترين اساتيد مصر و داناترين آنان به حديث و رجال بود ، وقتى به اين درجه رسيد مورد حسادت قرار گرفت ، به رمله رفت ، از او دربارهى فضايل معاويه پرسيده شد ، از آن خوددارى كرد ، در مسجد او را كتك زدند ، گفت : مرا به مكّه فرستيد . او را در حالى كه بيمار بود به مكّه فرستادند ، و در آنجا به شهادت درگذشت . » « 3 »
--> ( 1 ) . تتمه المختصر ، حوادث / 303 . ( 2 ) . الوافى بالوفيات 6 / 416 . ( 3 ) . العقدالثمين 3 / 45 .