السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
857
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
و ابنحجر عسقلانى گويد : « تنبيه : بخارى در اين شرح حال چنين تعبير كرده است : « ذكر » ( معاويه ) و نگفته « فضيلة » يا « منقبة » ؛ زيرا از حديث اين باب ، فضيلتى برگرفته نمىشود ، جز اين كه ظاهر گواهى ابنعبّاس دربارهى او به فقه و مصاحبت دلالت بر فضل بسيارى است . و ابنابوعاصم در مناقبش بخشى در اينباره نوشته است . و نيز ابوعمر غلام ثعلب ، و ابوبكر نقّاش . و ابنجوزى در الموضوعات حديثهايى را كه آوردهاند ، نقل كرده سپس به آنجا مىرسد كه از اسحاقبن راهويه نقل مىكند كه گفت : در فضيلتهاى معاويه چيزى نمىتواند صحيح باشد . و به همين دليل بخارى بنابر اعتماد به گفتهى استادش ، از تصريح به لفظ منقبت عدول كرده ، ولى با دقّت نظر خودش چيزى را استنباط كرده كه سرهاى رافضيان را متلاشى مىكند و داستان نسايى در اينباره مشهور است و گويى او نيز بر گفتهى استادش اسحاق اعتماد كرده و همچنين است در داستان حاكم . و همچنين ابنجوزى از طريق عبداللَّهبن احمدبن حنبل نقل مىكند كه از پدرم پرسيدم : دربارهى على و معاويه چه مىگويى ؟ سر به زير انداخت و سپس گفت : بدان كه على دشمنان بسيارى داشت كه براى او جستجوى عيبى كردند ؛ امّا نيافتند ، پس به سوى مردى رفتند كه با او جنگيد و او را به دشمنى با على تشويق كردند . بدين ترتيب اشاره كرده است به فضايلى كه براى معاويه ساختند كه هيچ اصل و اساسى ندارد . و در فضايل معاويه حديثهاى بسيارى نقل شده ولى در ميان آنها حديثى نيست كه با اسناد صحيح باشد و اينگونه اسحاقبنراهويه و نسائى و ديگرانى جيقين كردند . واللَّه اعلم . » « 1 » و عينى گفت : « مطابقت آن با شرح حال از اين جهت است كه در آن ذكر
--> ( 1 ) . فتح البارى 7 / 83 .