السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

858

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

معاويه است ، و اين دلالتى بر فضيلت او ندارد . پس اگر گويى : در فضيلت او حديث‌هاى بسيارى نقل شده است . گويم : آرى ، و ليكن در آن‌ها يك حديث نيست كه از نظر اسناد صحيح باشد . بر اين مطلب اسحاق‌بن‌راهويه و نسائى و غير آن دو تصريح كرده‌اند و از اين رو گفته است : باب « ذكر » معاويه و نگفته فضيلت و منقبت او . « 1 » ابن‌خلكان در شرح حال نسائى گويد : « محمّدبن‌اسحاق اصفهانى گفت كه از اساتيدمان در مصر شنيدم كه مىگفتند : ابوعبدالرّحمان در آخر عمرش از مصر خارج شد و به دمشق رفت ، از او درباره‌ى معاويه و فضايلش كه روايت شده ، پرسيدند ، گفت : آيا معاويه به اين راضى نشد كه او را هم‌شأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! و در روايت ديگرى است كه گفت : برايش فضيلتى نمىشناسم مگر اين دعا در حق او كه خداوند شكمت را سير نكند . » « 2 » و ابوالفداء در شرح حالش گويد : « سپس به دمشق بازگشت . پس درباره‌ى معاويه مورد آزمون قرار گرفت و از او خواسته شد كه چيزى از فضايلش را روايت كند ، امتناع كرد و گفت : آيا معاويه به اين راضى نشد كه او را هم‌شأن على قرار دادند ؛ حال مىخواهد بر او برترى هم يابد ؟ ! » « 3 » و ابوالحجاج مزى به نقل از ابوبكر مأمونى گويد : « در حضور من به او گفته شد : آيا فضايل معاويه را نقل نمىكنى ؟ گفت : چه چيز نقل كنم ! ! خداوندا شكمش را سير نكن ! و خاموش شد ، و سؤال كننده هم ساكت شد . » گفت : « حاكم ابو عبداللَّهِ حافظ گفت : شنيدم علىبن‌عمر مىگفت : ابوعبدالرّحمان فقيه‌ترين استادان مصر در دوران خويش و داناترين آنان به صحيح و سقيم آثار ، و نيز رجال بود . وقتى به اين درجه رسيد مورد حسادت قرار گرفت و به رمله رفت . از او از فضايل معاويه پرسيده شد ، از آن خوددارى كرد ، در مسجد او را كتك زدند : گفت : مرا به مكّه بفرستيد . او را به مكّه فرستادند در حالى كه مريض بود و در آن‌جا كشته شد و شهيد از دنيا رفت . حاكم ابوعبداللَّه گفت : با آن‌همه فضايلى كه ابوعبدالرّحمان گردآورى كرد ، در پايان عمرش شهادت روزىاش شد ، پس محمّدبن‌اسحاق اصفهانى برايم حديث كرد و

--> ( 1 ) . عمدةالقارى 16 / 248 . ( 2 ) . وفيات الاعيان 1 / 59 . ( 3 ) . المختصر فى أخبار البشر ، حوادث / 303 .