السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

830

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

امّا نصّ غير ابن‌عمر بر آن ، ادّعايى دروغين است و هر كس ادّعا كرد ، بر اوست بيان كردنش و بر ماست رد و باطل‌كردنش با منيع‌ترين دليل و كامل‌ترين برهان . و هم‌چنين ما ارث بردن ابن‌عبّاس علم قرآن را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمىپذيريم . به خاطر دلالت دليل‌هاى استوار و بسيارى مانند حديث : « انّي تارك فيكم الثّقلين » ، و حديث : باب حطه . . . و حديث‌هاى ديگر . . . كه علم قرآن و ديگر دانش‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ويژه‌ى ائمّه‌ى معصومين از خاندان پاكيزه‌اش قرار داده است . . . آرى ، شكّى نيست كه ابن‌عبّاس بخش بزرگى از علم تفسير و تأويل را به بركت شاگردى نزد سرورمان حضرت اميرالمؤمنين باب مدينة العلم آموخت . همان‌گونه كه خود اعتراف كرده و ابن‌حجر آن را نقل كرده است . مقصود اين گفته اوست : « تمامى آن‌چه را كه از تفسير بر شما آشكار كردم از على است . » و گفته‌هاى ديگرى هم در اين راستا از او روايت شده كه بخشى از آن‌ها را پس از اين خواهيد شنيد ، إن شاء اللَّه . ابن‌حجر مكّى در جاى ديگرى از كتاب « المنح المكيّة » در شرح اين گفته‌ى بوصيرى كه گويد : « لم يزده كشف الغطاء يقيناً * بل هو الشمس ما عليه غطاء » كنار رفتن پرده‌ها يقين او را افزون نكرد * بلكه او خود خورشيدى است كه بر او روپوشى نيست مىگويد : « توجّه : از مطالبى كه دلالت دارد خداوند سبحانه و تعالى دانش‌هايى را به على اختصاص داده كه در عبارت‌ها نمىگنجد ، فرمايش حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم : « اقضاكم على » است . و اين حديثى صحيح است كه هيچ نزاعى در آن نيست . و فرمايش ايشان : « أنا دار الحكمة » و روايت « أنا مدينة العلم و علىٌ بابها » كه حافظان اختلاف و تناقض‌هاى بسيارى در اين باره كرده‌اند كه شرح آن به درازا مىكشد و خلاصه‌اش اين است : چهار نظر در مورد آن دارند :