السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

827

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

محمّد صبان مصرى در اسعاف الرّاغبين قاضى ثناءاللَّه بانى بتى در السيف المسلول قاضى القضاة شوكانى در الفوائد المجموعة ميرزا حسن على محدّث در تفريح الأحباب ولىاللَّه لكهنوى در مرآة المؤمنين مولوى حسن‌الزّمان در القول المستحسن امّا استناد به سخن نووى در اين مقام جايز نيست ، به سبب آن‌چه از او در طعن بر حديث « أنا دارالحكمة » دانستيد و باطل‌بودنش را توضيح داديم و گفته‌هاى بزرگان حافظان را در رد سخنانش را آورديم . . . و امّا طعن او درباره‌ى حديثِ « أنا مدينة العلم » كه از لحن كلامش برمىآيد ، به حدّى از سخافت رسيده است كه گروهى از بزرگان را بر آن داشته كه صريحاً آن را رد كنند ، مانند سيوطى در تاريخ خلفاء ، شيخ عبدالحق در اسماء رجال المشكاة ، صبّان مصرى در اسعاف الرّاغبين ، قاضى ثناءاللَّه در السيف المسلول و حسن على محدّث در تفريح الأحباب . با توجّه به آن‌چه آورديم سقوط گفته‌ى ابن‌حجر مكّى در بزرگداشت آن دو مرد : « اين دو نفر تو را در معرفت به حديث و طرق آن بس است » آشكار مىشود ؛ چون اين ستايش در اين جايگاه برايشان سودمند نيست . آن‌هم پس از سخنان بزرگان درباره‌ى سخن ابن‌جوزى ، و ردّ بر طعن او و نيز سخن نووى درباره‌ى حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » ؛ بلكه آن‌چه ابن‌حجر آورده دروغى صريح و تعصّبى نفرت‌انگيز است ، چون بسيار بعيد است كه بر مثل ابن‌حجر ، چنين كلماتى در قدح ابن‌جوزى و نسبت او به كثرت غلط ، شدّت غفلت و اشتباه پوشيده بماند . و همين‌گونه است گفته‌ى او در ستايش از نووى ، و آن‌چه پيشتر در رد گفته‌اش آورديم نمايانگر تعصّب اوست كه كم‌اطّلاعى و ناشناسى او به حديث و نقل‌هايش را به جامعه‌ى علمى اعلام مىدارد . و امّا اين گفته‌ى ابن‌حجر : « حاكم بنابر عادتش مبالغه كرده و گفته است : اين حديث صحيح است . » چند اشكال دارد : يحيىبن‌معين و محمّدبن‌جرير طبرى ،