السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
808
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم . امّا با آنچه سمهودى آورده است كه دوران خلافت ابوبكر زمان شهرت دانش او بود ، و ليكن طولانى نبودن عمرش مانع اين شهرت شد اين گفتهى بنبانى كه پس از اين خواهد آمد ، منافات دارد كه گويد دوران خلافت آن سه نفر زمان آشكارشدن دانش آنان نبود ، بلكه مشغول بودنشان به كارهاى خلافت مانع از بهرهمندى امّت و تعليم آنان شد ، و اين علّت مراجعهى ايشان به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بود . پس تضاد موجود ميان اين دو گفته و ادّعا بر آگاهان و هدايت يافتگان پوشيده نيست . سوم : اگر شهرت نيافتن دانش او به علّت طولانى نبودن عمرش پس از نياز به او را هم بپذيريم ، با اينحال اين خواستهى سمهودى را محقّق نمىكند ، چون اگر دانشش شهرت نيافت لااقل مىبايست نادانى و گمراهىاش هم شهرت نمىيافت ، در حالى كه هر شخص آگاه نسبت به اخبار و آثار به خوبى موارد بسيار زيادى را مىيابد كه نادانى ابوبكر و جهل او به احكام شرعى را ظاهر مىسازد و كتاب « تشييد المطاعن » شامل بخشى از اين اخبار است ، و آنگاه جايى براى ادّعاى دانايى ابوبكر نمىماند چه رسد به ادّعاى اعلميت مطلق او ! ! 8 - اعتراف شيخين به اعلميت حضرت على عليه السلام و مراجعهى آن دو به ايشان با اين همه ، عجب از سمهودى است كه چگونه ادّعاى اعلميت براى ابوبكر مىكند ؛ در حالى كه خودش - همچون ديگران بخشى از اخبار مراجعهى ابوبكر و عمر به اميرالمؤمنين عليه السلام را روايت مىكند و اعتراف آن دو به اعلميت حضرت را يادآور مىشود . سمهودى خود در كتابش « جواهر العقدين » دربارهى حكم عمر به سنگسار كردن زن ديوانه ، و نقض اين حكم به وسيلهى امام عليه السلام گويد : « در روايتى : پس عمر گفت : لولا على لهلك عمر . و بعضى روايت كردهاند كه اين اتّفاق براى على و ابوبكر به همين گونه رخ داد . » و در همان كتاب نيز گويد : « ابنسمّان از ابوسعيد خدرى نقل