السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
762
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
نوشته است : او ثقه نيست . و ابنطاهر گفت : حديث او را در بيتالمقدس و پيش رويش پاره كردند . و در تاريخ خطيب دربارهاش آمده است : ما را حديث كرد پدرم ، از محمّدبناسحاق رملى ، از هشامبنعمّار ، از اسماعيلبنعياش ، از بحيربنسعد ، از خالد ، از شدّادبناوس ، مرفوعاً كه گفت : شعيب از محبّت خداوند گريست تا نابينا شد . پس حديث را آورده و در آن است : لذا موسى كليم را خادم تو قرار دادم . گويم : « اين حديث باطل است و اصلى ندارد . پايان يافت . واحدى نيز آن را در تفسيرش روايت كرده است از ابوالفتح محمّدبنعلى مكفوف ، از علىّبنحسنبنبندار پدر اسماعيل ، پس اسماعيل از پذيرش آن تبرئه شد ، و اين جنايت بر عهدهى پدرش قرار گرفت كه خواهد آمد . با اينهمه اسماعيل متّهم است . غيثبنعلى صورى گفت : بيش از يك بار مرا حديث كرد سهلبنبشير با اين لفظ كه گفت : اسماعيل در دمشق موعظه مىكرد . مردى نزد او به پا خاست و دربارهى حديث « أنا مدينة العِلم و علىٌ بابُها » از او سؤال كرد . گفت : اين مختصر است و نقل كامل آن چنين است : من شهر دانشم و ابوبكر پايه و عمر ديوارها و عثمان سقف و على در آن است . گفت : از او خواستند كه اسنادش را برايشان بياورد ، به آنان وعدهاش را داد . خطيب گفت : از او محل تولّدش را پرسيدم . گفت : سال 375 در اسفراين متولّد شدم و در محرّم سال 448 درگذشت . و ابوسعدابنسمعانى در « الأنساب » گفت : به او كذّاببن كذّاب گفته مىشد . سپس از عبدالعزيز نخشبى نقل كرد كه گفت : و حديث كرد از شافعبنابوعوانه ، و ابوسعدابنابوبكر اسماعيلى ، و حاكم و سلمى ، و ابوالفضل خزاعى و غير آنان . و او داستان مىساخت و دروغ مىگفت . و در چهرهاش سيماى پرهيزكاران نبود . نخشبى گفت : در مكّه بر ابونصر عبيداللَّهبنسعيد سجزى وارد شدم و دربارهاش سؤال كردم گفت : اين كذّاببن كذّاب است از او نوشته نمىشود و ارزشى ندارد . گفت : و در مورد حديث او و پدرش برايم روشن شد كه متنهايى ساختگى را بر اسنادهاى