السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
750
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
من و شريح كسى را فرستاد و گفت : من اختلاف را دوست نمىدارم ، پس قضاوت كنيد آنگونه كه قضاوت مىكرديد . آن را تا عبارت « يارانم مردند » آورده است . گفتند : پس على پيش از آنكه جماعتى باشد ، كشته شد . گفتهاش : من اختلاف را دوست ندارم ، يعنى آنچه را كه منجر به درگيرى مىشود . ابناليقين گويد : يعنى مخالفت ابوبكر و عمر ، و غير او گفت : مراد مخالفتى است كه منجر به نزاع و فتنه شود ، و گفتهاش بعد از آن ، مؤيّد اين است : تا اين كه مردم بر جماعت باشند . . . » « 1 » پس دفع شد آنچه كه با اين گفتهاش به دنبال آن بود : « دانش اسلام پيش از آمدن على به كوفه ، در مدائن منتشر شد . » از آنچه دانستيد كه دانش اسلام تنها از سوى باب مدينة العلم انتشار يافت ، نه ديگرى . و اين كه راهى به دانش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جز از اين دَر نيست . هر كس به سويش رفت فرمان پيامبر را امتثال كرده است ، و هر كس كه به سويش نرود هلاك شد و زيان ديد . و هر چه از اين در بيرون آمد ، دانش و نور و هدايت است و هر چه از غير او باشد ، نادانى و تاريكى و گمراهى است . و به فضل الهى نقش و نگارهاى ابنتيميّه را كاملًا ويران كرديم و تمامى بافتههايش را در هم ريختيم و از گفتههاى ناحق او نه به اندازهى نقير « 2 » و نه قطمير « 3 » را رها نكرديم ، و سپاس فراوان فراوان خداوند را بر اين . ( 5 ) با سخن يوسف أعور دربارهى اين حديث يوسف أعور واسطى در « رسالهاش » در ردّ بر شيعه دربارهى حديث مدينة العلم چنين پاسخ داده است : « دومين حجّت رافضىها به دانش ، حديث أنا مدينة العلم و علىّ بابها مىباشد و پاسخ به آن نيز از چند وجه است : يكى از آنها : اين حديث متضمّن اثبات علم براى على است و شكّى نيست كه او درياى دانش ژرفى است كه كسى به قعرش راه نمىيابد ، اما متضمّن اثبات برترى او بر ديگرى نيست ، به دليل ثابتبودن دانش به طور مساوى براى غير او ، بنا
--> ( 1 ) . فتح البارى 7 / 59 . بنگريد : عمدة القارى 16 / 218 و ارشاد السّارى 6 / 118 . ( 2 ) . نقير : گودى كوچك بر پشت هستهى خرما . ( 3 ) . قطمير : پوستهى نازك ميان خرما و هستهى آن .