السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
735
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گويم : اين ادّعايى بىدليل است بنابراينكه ممكن است كه دانش پيامبر از سوى على عليه السلام به آنان رسيده باشد ولى از روى دشمنى كه با ايشان داشتند ، آنها را روايت نكردند ، يا اينكه روايت كردند ولى پادشاهان جور و اميران فسق كه حتّى از ذكر نام او مانع مىشدند از انتشار آن روايتها جلوگيرى كردند ، هرچند كه كم روايت كردن اگر بپذيريم كه بيانگر دانشآموختن اندك است منافاتى با باب مدينة العلم بودن امام عليه السلام ندارد ، بلكه نمايانگر دورىجستن اينان از باب مدينة العلم مىباشد . نتيجهاش بر تو و بر آنان است ، اگر خردورزى كنيد و آنان خردورزى كنند ، و « سيعلمالّذين ظلموا أى منقلب ينقلبون » مدينهى منوّره سپس مىگوييم : امّا حضرت بخش بيشتر از زندگى پربركتشان را در مدينهى منوّره سپرى مىفرمود . و كسانى كه متصدى امر خلافت شدند و ديگر اصحاب هم در تمام مشكلات در آن شهر به ايشان مراجعه مىكردند و در اين مطلب كسى شك و نزاعى ندارد ؛ بلكه گروهى از بزرگان دانشمندان به آن اعتراف كردهاند . نووى گويد : « پرسش بزرگان اصحاب از او و مراجعه به فتواهايش و گفتههايش در بسيارى از رويدادها و گرفتارىهاى مشكل مشهور است . » « 1 » و ابنروزبهان گويد : « مراجعهى صحابه به ايشان در فتوى بعيد نيست ؛ چون او از صحابه مفتى بود و مراجعه به مفتى از شأن فتواجويان است . و مراجعهى عمر به او همانند مراجعهى پيشوايان و واليان عدالت به دانشمندان امّت است . » « 2 » و عجيلى گويد : « هرگز از هيچ يك از آنان نمىپرسيد و همگى از او در جهت راهنمايى مىپرسيدند و اين نبود جز به علّت خاموشى آتش سؤال در زير پرتو
--> ( 1 ) . تهذيبالاسماء و اللغات 1 / 346 . ( 2 ) . ابطال الباطل . نوشتهى ابنروزبهان شيرازى دستنويس است .