السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
736
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
آگاهى كامل . » « 1 » و ديگر گفتههاى آنان كه در بحث « اعلميّت » ان شاءاللَّه تعالى خواهد آمد . مكّهى مكرّمه امّا مكّهى مكرّمه ، حضرت از آغاز ولادت تا هجرت در آن زندگى فرمود و پس از ساكنشدن در مدينه نيز بارها به آن شهر آمد پس چگونه گفته مىشود دانش از او به مردم مكّه نرسيد ؟ افزون بر اينكه شاگرد ويژهاش - عبداللَّهبنعبّاس مدتى طولانى در مكّه زندگى كرد و به مردمش قرآن مىآموخت و دانش را مىگستراند . ذهبى در شرح حال ابنعبّاس گويد : « اعمش از ابووائل نقل مىكند كه گفت : على ، ابنعبّاس را به كارگزارى بر حج گمارد . پس در آن دوران خطبهاى خواند كه اگر تركها و روميان مىشنيدند همگى اسلام مىآورند . سپس سورهى نور را برايشان خواند و به تفسير آن پرداخت . » « 2 » و ابنسعد گفت : « محمّدبنعمر از واقدبنابوياسر از طلحةبنعبداللَّهبن عبدالرّحمان ابنابوبكر از پدرش نقل مىكند كه : عايشه به ابنعبّاس نظر كرد در حالى كه گروهى در شبهاى حج با او بودند و دربارهى مناسك حج از او سؤال مىشد گفت : او از همهى كسانى كه باقى ماندهاند ، به مناسك داناتر است . » « 3 » و ابوعمربن عبدالبر گويد : « براى ما روايت شد كه روزى عبداللَّهبنصفوان از خانهى عبداللَّهبن عبّاس در مكّه مىگذشت ، پس گروهى از خواستاران فقه را در آن ديد و از به خانهى عبيداللَّهبن عبّاس گذر كرد ، پس گروهى را ديد كه براى غذا واردش مىشوند ، پس بر ابن زبير وارد شد و به او گفت : به خداوند سوگند آنگونه
--> ( 1 ) . ذخيرةالمآل : دستنويس است . ( 2 ) . تذكرةالحفّاظ 1 / 38 . ( 3 ) . الطّبقات الكبرى نوشتهى ابنسعيد 2 / 369 .