السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
731
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
مالكى ، سالمبنعبداللَّه بصرى ، محمّدبنعبدالرّسول برزنجى ، ميرزا محمّد بدخشانى ، محمّد صدر العالم ، ولىاللَّه دهلوى ، محمّد معين سندى ، شيخ محمّد حفنى ، محمّدبناسماعيل يمانى ، صبّان مصرى ، سليمان جمل ، قمرالدّين اورنگآبادى ، شهابالدّين عجيلى ، محمّد مبين لكهنوى و ثناءاللَّه بانى بتى . و عبدالعزيز دهلوى ، جواد ساباط ، عمر خربوتى ، قاضى شوكانى ، رشيدالدّين دهلوى ، جمالالدّين قرشى ، نورالدّين سليمانى ، ولىاللَّه لكهنوى ، شهابالدّين آلوسى ، قندوزى بلخى ، بدايونى ، مولوى حسن زمان ، على دمنتى ، عبدالغنى غنيمى ، و ديگران . بلكه دانستيد كه اين حديث شريف را بزرگان تابعان از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كردهاند و به آن اعتراف نموده ، و آن را فضيلتى براى مولايمان اميرالمؤمنين عليه السلام قرار دادهاند به ويژه ياران شورى كه آن را با تسليم تلقى كردهاند . و از آنان عبدالرّحمانبنعوف به صورت كاملى تصريح به ثابتبودن آن نموده است . و پيشتر دانستيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تنها به « أنا مدينة العلم و على بابها » اكتفا نكرده ، بلكه نهايت كوشش خود را در ابلاغ آن به امّت فرمود ، به طورى كه در روز حديبيّه ، صدايش را بلند فرمود در حالىكه بازوى اميرالمؤمنين را گرفته بود . . . و ديگر امورى كه دلالت دارد بر كوشش ايشان به ابلاغ اين موضوع به امّت . و با توجّه به آنچه ذكر كرديم روشن مىشود كه گفته ابنتيميّه را بر زبان نمىآورد جز « زنديقى نادان كه راه را براى زنديقان ديگر در قدح و ايراد نسبت به دين اسلام ، باز مىكند . » از حديثهايى كه دلالت دارد على مبلّغ دانشهاى پيامبر است و بر خردمندان پوشيده نيست آنچه ابنتيميّه آورده تنها انكار حديث « أنا مدينة العلم و علىٌ بابُها » نيست ، بلكه مستلزم انكار حديثهاى بسيارى دربارهى مولايمان اميرالمؤمنين است كه بزرگان حافظان از پيشينيان و دنبالكنندگان آنان آن را روايت كردهاند ؛ چون سخن او مبنى بر اين است كه حديث مدينة العلم دلالت