السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

719

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

د ) و ارث‌بردن زن از ديه‌ى همسرش مورد نظر او نبود ، پس ضحاك او را خبر داد كه ايشان عليه السلام به او نوشت كه زن أشيم ضبابى را از ديه‌ى شوهرش ارث دهد . پس به آن گفته رجوع كرد . ه ) روايت چنين مىنمايد كه عمر درباره‌ى زردتشتيان گفت : نمىدانم نسبت به آنان چه كنم ؟ عبدالرّحمان‌بن‌عوف گفت : گواهى مىدهم كه از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود : درباره‌ى آنان به سنّت اهل كتاب رفتار كنيد پس از آنان جزيه گرفت و بر دينشان پايدار گذاشت . و ) رأيش را درباره‌ى بلاد طاعون با خبر عبدالرّحمان رها كرد . ز ) از عثمان روايت شده است كه به گفته‌ى فريعة دختر مالك خواهر أبوسعيد خدرى برگشت وقتى كه گفت : خدمت رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمدم تا بعد از مرگ شوهرم درباره‌ى جايگاه عده از او اجازه گيرم پس ايشان عليه السلام فرمود : در خانه‌ات بمان تا عدّه‌ات سرآيد . و اين استفتاء او را مورد انكار قرار نداد . يعنى بلافاصله روايت او را گرفت كه زنى كه شوهرش فوت كرده در منزل شوهر عدّه نگهدارد و شب‌ها بيرون نرود و اگر كسى كه به كارهايش برسد نداشت ، روز بيرون رود . ح ) از على مشهور است كه راوى را سوگند مىداد و روايت ابوبكر را بدون سوگند پذيرفت و نيز روايت مقداد را در مورد حكم مذى پذيرفت . ط ) مراجعه‌ى مردم به گفته‌ى عايشه در واجب‌بودن غسل در پى برخورد دو ختنه‌گاه . ى ) رجوع صحابه به خبر ابوسعيد در مورد ربا . يا ) ابن‌عمر گفت : چهل سال مخابره مىكرديم و اشكالى در آن نمىديديم ، تا اينكه رافع‌بن‌خديج نهى ايشان عليه السلام را از مخابره برايمان روايت كرد . يب ) أنس گفت : ابوعبيده و ابوطلحه و ابىّبن‌كعب را شرابى مىدادم يك نفر آمد و گفت : خمر حرام شده است . ابوطلحه گفت : اى انس برخيز و اين كوزه را بشكن ، پس بلند شدم و آن‌ها را شكستم . يج ) عمل مردم قبا در مورد تغيير قبله با خبر واحد ، شهرت يافته است . يد ) به ابن‌عبّاس گفته شد : فلانى گمان مىكند كه موساى همراه خضر ، موساى بنىاسرائيل نيست . ابن‌عبّاس گفت ، دشمن خدا دروغ گفت ؛ ابىّبن‌كعب مرا خبر داد و گفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم برايمان خطبه خواند و موسى و خضر را به