السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

691

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

پس اگر خردمند ، در حديث‌هاى صحيح ثابتى كه نزد اينان و أمثالشان است ، ژرف بنگرد ، راست را از دروغ مىشناسد ؛ چون اينان از كاملترين مردم در شناسايى آن هستند و شديدترين رغبت را در تمييز ميان راستى و دروغ ، دارا مىباشند . و بيشترين دفاع و حمايت را از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم داشته‌اند . و آنان مهاجران به سوى سنّت و حديث او و يارانش در دين و خواستار ضبط گفته‌هاى او و رساندنش به مردم هستند و از او دروغِ دروغ‌گويان و غلط خطاكاران را نفى مىكنند و هر كس كه در اين كار شريكشان شد ، گفته‌ها و مقدارى از قدر و منزلتشان را بداند و در غير اين صورت بايد كه كمان را به تيرانداز دهد همان‌گونه كه طبّ را به پزشكان مىسپارد و نحو را به نحويين ، فقه را به فقها ، حساب را به حسابداران و به اهل علمِ به اوقات ، علم اوقات را . » « 1 » اين سخنى صريح است كه « يحيىبن‌معين » از كسانى است كه مهارت و خبره‌بودنش كامل و معرفتش نسبت به احوال و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افزون گشته و لذا هر چه او صحيح دانسته ، راست و درست است و اين كه به‌ناچار بايد كار تمييز ميان راستى و دروغ را به او واگذار كرد . پس چرا در برابر حديث « مدينة العلم » در چنين جايگاهى مىايستد ؛ در حالى كه صحيح دانستن يحيىبن‌معين اين حديث را ، ثابت شده‌است ؟ و آيا اين امر جز تهافت نيست ؟ و هم‌چنين ، يكى از راويان حديث « مدينة العلم » احمدبن‌حنبل است كه ستايش ابن‌تيميّه از او را پيش از اين خوانديد كه او را در رديف بزرگان حديث و نقدكنندگان و حافظان آن ذكر كرده است . همين احمدبن‌حنبل حديث « مدينة العلم » را در فضائل و مناقب سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام از طرق متعدد روايت كرده است . آيا عاقلانه است كه احمد حديث ساختگى را آن هم از چندين طريق روايت كند و آن را از فضايل على عليه السلام بشمارد ؟ در حالى كه او و نوشته‌هايش داراى جلالت و

--> ( 1 ) . منهاج‌السنّة 4 / 252 .