السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
690
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
نوشتند و اخبار آنان و كسانى را كه از آنان دريافت كردند و كسانى كه از اينان گرفتند را نيز ذكر كردند ؛ مانند : كتاب « العلل و أسماء الرّجال » از يحيىبنسعيد قطّان ، علىّبنمدينى ، احمدبن حنبل ، يحيىبنمعين ، بخارى ، مسلم ، ابوزرعة ، ابوحاتم ، نسائى ، ترمذى ، ابواحمد بنعدى ، ابوحاتمابنحبّان ، ابوالفتح أزدى ، دارقطنى و ديگران . » « 1 » پس چرا حديث « مدينة العلم » را در رديف ساختگىها مىشمارد ، با اينكه يحيىبنمعين آن را صحيح دانسته در حالى كه او مانند بخارى و مسلم و استادان آن دو از نقدكنندگان حديث و حافظان مىباشند . يعنى كسانى كه مرجع تمييز درستى و راستى از دروغ مىباشند ؟ و در جاى سومى ، بر اغراق و مبالغه در مدح يحيىبنمعين مىافزايد و چنين مىگويد : « و هر كس خواهان دانستن فضيلتها و جايگاههاى آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ، در حديثهاى صحيحى تدبّر و ژرفنگرى كند كه عالمان به حديث آنها را صحيح دانستهاند ، كسانى كه آگاهى و محبّتشان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نيز راستگويى آنها در تبليغ از او كامل گشته است و پيروى او شدهاند . پس مقصود و هدفى جز شناخت گفتههاى او و تمييز احاديث صحيح از دروغ و اشتباه ندارند ؛ چون اصحاب حديث ، مانند : بخارى ، مسلم ، اسماعيلى ، برقانى ، أبونعيم و دارقطنى . سپس به احاديثى كه امثال ابنخزيمه ، ابنمندة ، ابوحاتم بستى و حاكم صحيح دانستهاند مراجعه كند و نيز به آنچه كه بزرگان ديگر اهل حديث آن را صحيح دانستهاند ، كسانى كه از اينان أجل و والاتر هستند ، يا مانندشان از پيشينيان و متأخّران ، چون : مالكبنأنس ، شعبةبنحجاج ، يحيىبنسعيد ، عبدالرّحمانبن مهدى ، عبداللَّهبنمبارك ، احمدبنحنبل ، يحيىبنمعين ، علىبنمدينى ، أبوحاتم ، ابوزرعه رازبين و مردمانى كه جز خداوند آنان را نمىشمارد .
--> ( 1 ) . منهاجالسنة 4 / 84 .