السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
689
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
است ، چرا به متن گفتهى يحيىبنمعين در صحيحبودن حديث « مدينة العلم » با ديدهى عبرت نظر نمىافكند ؟ و چرا چيزى كه عمل نمىكند مىگويد ؟ در حالى كه خداوند متعال مىفرمايد : « چرا چيزى كه انجام نمىدهيد مىگوييد ؟ گناه بزرگى است نزد خداوند كه چيزى بگوييد كه انجام نمىدهيد . » « 1 » همچنين ابنتيميّه ، در بخش ديگرى از كتابش ، يحيىبنمعين را ضمن گروهى از پيشوايان اهل سنّت با اين وصف ياد مىكند : « پيشوايان حديث ، نقدكنندگان ، حكمكنندگان و نگهبانان آن كه دانايى و شناسايى كاملى به گفتههاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، احوال صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان دارند كه دانش و حديث را از آنان نقل كردهاند و پس از تمامى آنان ، از كسانى كه دانش را منتقل مىكنند . » در اينجا متن كامل گفتهاش را مىآوريم كه بهرههاى بسيارى در بردارد : « اگر گفته شود : اين حديث را گروهى از مفسّرين و نويسندگان فضائل آوردهاند ، مانند ثعلبى و بغوى و مانندشان ، و مغازلى و همانندش . به او گفته مىشود : روايت كردن اينان به تنهايى ، موجب ثابت شدن حديث نمىشود و بنا به اتّفاق دانايان حديث ، در كتابهاى اينان دروغهاى ساختگى وجود دارد كه اهل دانش اتّفاق بر دروغبودنشان دارند . و ثعلبى و امثالِ او عمد و قصدى بر دروغگفتن ندارند . بلكه آن اندازه درستى و دينباورى دارند كه مانع اين كار شود ، ليكن آنچه را در كتابها يافتهاند ، نقل مىكردند ، و آنچه را مىشنيدند ، مىنوشتند ، از آن جهت كه آگاهى كامل به اسنادها ندارند ، آنگونه كه بزرگان حديث دارند ، مانند شعبة ، يحيىبنسعيد قطّان ، عبدالرّحمانبن مهدى ، احمدبنحنبل و علىّبنمدينى ، يحيىبنمعين ، اسحاقبن راهويه ، محمّدبنيحيى ذهلى ، بخارى ، مسلم ، ابوداوود ، نسائى ، ابوحاتم ، ابوزرعة رازيين ، ابوعبداللَّه بنمندة ، دارقطنى ، عبدالغنىبنسعيد و همانند اينان از بزرگان حديث و نقدكنندكانش . . . و كتابهاى بسيارى در شناخت رجال و نام آنان كه آثار را نقل كردهاند ،
--> ( 1 ) . صف / 2 و 3 . « لم تقولون ما لا تفعلون ؟ كَبُرَ مقتاً عنداللَّه أنْ تقولوا مالا تفعلون » .