السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

670

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

گفت : سبب گريه‌ام اين است كه روزى رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم ياد فرمود از آن‌چه خداوند بر مسلمانان مىگشايد و غنيمت بر آنان مىفرستد ، تا اين كه شام را ياد فرمود و گفت : اى ابوعبيده اگر اجلت به تأخير افتاد ، پس تو را بسنده است از خدمتكاران سه نفر : خدمتكارى كه تو را خدمت كند و خدمتكارى كه با تو مسافرت نمايد و خدمتكارى كه خدمت خانواده‌ات كند و با آنان رفت و آمد كند و از چارپايان تو را سه عدد بسنده است : چارپايى براى پايت و چارپايى براى بارت و چارپايى براى غلامت . . . سپس اينك به خانه‌ام مىنگرم كه از بنده پُر شده و به اصطبلم مىنگرم كه پُر از چارپا شده است . پس چگونه پس از اين با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم روبروى شوم ؟ ! در حالى كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم ما را سفارش فرمود : « كسانى از شما به من نزديك‌تر و برايم محبوب‌ترند كه مرا به همان‌گونه ملاقات كند كه از من مفارقت كرد . » « 1 » و محب‌الدّين طبرى از احمد آن را نقل كرده است . « 2 » و ملّا على متقى از ابن‌عساكر . « 3 » حديث جعل‌شده در زهد ابوعبيدة با اين همه ، اهل سنّت حديثى در زهد ابوعبيدة جعل كرده‌اند كه آثار ساختگى و جعل بر آن هويدا مىباشد . در كتاب « الرّياض النّضرة » است « ذكر زهد او : از عروةبن‌زبير كه گفت : وقتى عمربن‌خطاب به شام رسيد فرماندهان لشكريان و بزرگان سرزمين به استقبالش رفتند . عمر گفت : برادرم كجاست ؟ گفتند : چه كسى ؟ گفت : ابوعبيدة . گفتند : الآن نزدت مىآيد . هنگامى كه آمد ، فرود آمد و با او معانقه كرد . سپس به خانه‌اش وارد شد . در خانه‌ى او جز شمشيرش و سپرش و جهاز شترش نديد . عمر به او گفت : اى كاش براى خودت مىگرفتى آن‌چه يارانت گرفتند !

--> ( 1 ) . المسند 1 / 196 . ( 2 ) . الرياض النضرة 4 / 353 . ( 3 ) . كنزالعمّال 13 / 217 .