السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
671
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گفت : اى اميرالمؤمنين ! همين مقدار براى من تا نيمروز بس است . آن را در « الصفوة و الفضائل » نقل كرد و بعد از « الآن نزد تو مىآيد » افزود : پس سوار بر شترى مادّه كه ريسمانى بر بينى مهار داشت ، آمد . و در روايتى است : عمر به او گفت : ما را به منزلت ببر . گفت : كه چه كنى ! نمىخواهى جز اين كه زندگى خود را نزد من خراب كنى . گفت : پس وارد منزلش شد و چيزى نديد . گفت : وسايلت كجاست ؟ من جز يك نمد ، زين و قدحى و شمشيرى ، نمىبينم در حالى كه تو اميرى ! ! آيا غذايى نزد تو هست ؟ ابوعبيده به طرف خُمى رفت و از آن تكّههاى نانى برگرفت . پس عمر گريست . ابوعبيده به او گفت : به تو گفتم كه زندگيت پيش من خراب مىشود اى اميرالمؤمنين ، تو را كفايت مىكند آنچه تو را به نيمروز برساند . عمر گفت : اى ابوعبيدة ! دنيا همهى ما را جز تو فريفت . » « 1 » وجه چهارم : اگر اين حديث را هم بپذيريم مقصود عاصمى برآورده نمىشود ؛ چون اگر از اختصاص ابوعبيده به امانت ، اراده كرده باشد كه هيچيك از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به صفت امانت متّصف نيستند ؛ باطلبودن آن در كمال وضوح و ظهور است . و اگر از اين كار بخواهد بنماياند كه متّصف بودن ابوعبيده به اين صفت بيشتر و شديدتر از متّصف بودن ديگر صحابه به اين صفت است ، اين نيز در نهايت باطلبودن است ؛ چون خردمندى از مسلمانان تصديق نمىكند كه متّصف بودنش بيشتر از متّصف بودن نفس رسولخدا ، اميرالمؤمنين عليه السلام و ديگر اصحاب پاك مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار به صفت امانت باشد . و نيز ، بعيد است كه اهل سنّت ملتزم باشند كه ابوعبيدة بيشتر از شيخين امانتدار بوده ؛ هرچند احتمال دهيم كه آنان نسبت به سومى ملتزم باشند به آن سبب
--> ( 1 ) . الرياض النّضرة 4 / 352 .