السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
648
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
است . البته واضح است كه مرتكب تدليس شدن خيانتى آشكار بر شرع است و گروهى از محدّثان و فقها بر اين عقيدهاند كسى كه حتّى يك بار مرتكب تدليس شود ، مجروح و مردود مىشود . افزون بر اين گروهى از حافظان و بزرگان علما تصريح كردهاند كه ابوقلابة نزد مردم از كسانى به شمار مىآمد كه پس از تنگدستى به ثروتمندى رسيد و بر اين اساس از عمربنعبدالعزيز شگفتزده شدند كه حكم مال صدقه را كه با حكم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم و عمل خلفاى راشدين ثابت شده است ، با حكم ابوقلابة باطل كرد . در ضمن قضيهاى كه بخارى در صحيحش آورده است ، به « عمدةالقارى » و « ارشاد السّارى » و نيز در شرح حال ابوقلابة در « تهذيب التّهذيب » مراجعه كنيد . پس روشن شد كه اين مرد بسيار مجروح و سرزنش شده است و بزرگترين غرضورزىها و گناهانش مانند أنسبنمالك انحراف از سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشد ، و لذا مىبينيم خداوند متعال - همانگونه كه انس را دچار كرد او را نيز به دردها و بيمارىها مبتلا كرد . ذهبى گفت : « مرا خبر داد حافظ ، عبدالمؤمنبنخالد و گفت : « ابوقلابة از كسانى است كه در جسم و دينش مبتلا گشت ، براى قضاوت در بصره خواسته شد ، به شام گريخت و در عريش مصر درگذشت ؛ در حالى كه دستها و پاها و بينايى خود را از دست داده بود و با اين همه ستايشگر و شاكر بود . » « 1 » و در « حاشية ميزانالاعتدال » آمده است : « أبوقلابة در دينش گرفتار شد ، براى قضاوت خواسته شد به شام گريخت و در بدنش جذام گرفت ، پس دستها و پاها و بينايى او از دست رفت و با اين همه شاكر بود . عمربنعبدالعزيز از او ديدن كرد و به او گفت : اى ابوقلابة پايدارى كن كه منافقان ما را مورد شماتت قرار ندهند . » * « خالدبنمهران حذّاء » نيز بسيار جرح شده است . ابوحاتم گويد : به او
--> ( 1 ) . تذكرة الحفاظ 1 / 94 .