السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

632

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و كسى پيش از فسوى نبوده كه آن شخص را در حديث مذكور ناشناخته بداند و اگر باب اين وسوسه‌ها را براى خود باز كنيم ، بسيارى از سنّت‌هاى ثابت را با توهّم فاسد ، ردّ مىكنيم و ما باب اعتزال را به ويژه بر زيدبن‌وهب نمىگشاييم با ردّ حديث ثابت او از ابن‌مسعود ، حديثى كه از صادق مصدوق است . و زيد سرورى جليل‌القدر است كه به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هجرت نمود و حضرتش رحلت كرد در حالى كه زيد در راه بود . او از عمر ، عثمان ، على و سابقين روايت كرد و گروهى از او حديث نقل كردند و ابن‌معين و ديگران او را ثقه دانسته‌اند حتّى اعمش گويد : اگر زيدبن‌وهب از كسى برايت حديث كرد گويى كه حديث را از همان كس شنيده‌اى كه از او برايت حديث كرده است . گويم : سال نود يا بعد از آن مُرد . » « 1 » و در « السيرة الحلبية » درباره‌ى واقعه‌ى عقبه آورده است : « به حذيفه گفته مىشد : صاحب سرّ رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم . . . هنگامى كه رسول‌خدا وفات كرد ، عمربن‌خطّاب در دوران خلافتش اگر كسى مىمُرد كه گمان مىبرد از آن گروه ( منافقان ) باشد ، دست حذيفه را مىگرفت و او را براى نمازگزاردن بر او فرا مىخواند ، پس اگر حذيفه با او همراه مىشد عمر بر او نماز مىخواند و اگر دستش را از دست او مىكشيد ، نماز خواندن بر او را ترك مىكرد . » « 2 » گويم : اگر نادانى عمر نسبت به منافقان چنين بوده ، چگونه خود مىپذيرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را توصيف بفرمايند كه : « سخت‌گيرترين آنان نسبت به منافقان است ! » و اگر سختگيرترين نسبت به آنان بود ، شايسته بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منافقان را به او مىشناساند ، نه اين كه نام آنان را تنها به حذيفه رازگونه بفرمايد . بلكه دانستيد كه از حذيفه مىپرسيد : « آيا در من چيزى از آثار نفاق مىشناسى ؟ ! » و در حديث زيدبن‌وهب - كه احتجاج به آن مورد اتّفاق همگان است هم آمده است كه به حذيفه گفت : « قسم به خداوند من از منافقان هستم . » پس آيا با اين حال عقل مىپذيرد كه او « سخت‌ترين آنان بر منافقان » باشد ؟ !

--> ( 1 ) . ميزان الإعتدال 2 / 107 . ( 2 ) . السيرة الحلبية 3 / 121 .