السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

626

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

بالباطن و الظاهر » . سيوطى بعد از اين حديث گويد : « ابويعلى در مسندش آن را از نقل‌هايى از موسى براى او آورده است و موسى و استادش در مورد آن دو انعطاف‌پذير و نرم هستند . ولى حديث نقل‌هاى متعددى دارد كه ثبوت آن را مقتضى است . و آن نقل‌ها را به تفصيل از « ابويعلى » و « البزار » و « بيهقى » و « محاملى » از حديث أنس و از « ابن‌ابوشيبة » ، « ابن‌منيع » و ابويعلى از حديث جابر آورده و گفته است : و اين اسنادى صحيح با شرط مسلم است . » و سيوطى در « الخصائص الكبرى » آن را روايت كرده از ابن‌أبوشيبة و ابويعلى و بزار و بيهقى از حديث أنس . . . 4 - همچنين روايت كرده‌اند كه او در موردى مشابه قضيه‌ى پيشين ، از كشتن منافقى امتناع كرد ؛ احمد گويد : « ما را حديث كرد روح ، از عثمان‌شحّام ، از مسلم‌بن‌ابوبكرة ، از پدرش كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسيرى براى نماز مردى را در حال سجود ديد ، نماز را به پايان برد و نزد او بازگشت در حالى كه هنوز در سجده بود ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد و فرمود : چه كسى اين را مىكُشد ؟ پس مردى به پا خاست و آستين‌ها را بالا زد ، شمشيرش را از نيام كشيد و تكان داد ، سپس گفت : اى پيامبر خدا پدر و مادر فدايت ، چگونه مردى را به قتل برسانم كه در سجود است و شهادت به يگانگى خداوند مىدهد و اين كه محمّد بنده و فرستاده‌ى اوست ؟ سپس فرمود : چه كسى اين را به قتل مىرساند ؟ مردى به‌پا خاست و گفت : من ! پس آستين‌ها را بالا زد و شمشيرش را از نيام بركشيد و به حركت درآورد تا اينكه دستش به لرزش افتاد و گفت : اى پيامبر خدا ، چگونه مردى را كه در حال سجده است به قتل برسانم ؛ در حالى كه شهادت مىدهد كه جز اللَّه خدايى نيست و محمّد بنده‌ى او و فرستاده‌اش مىباشد ؟ پس پيامبرفرمود : سوگند به كسى كه جان محمّد در دست اوست اگر او را به قتل