السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
625
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گفت : سبحاناللَّه ! مردى را كه نماز مىخواند به قتل برسانم ؛ در حالى كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم از كشتن نمازگزاران نهى فرموده است ؟ پس خارج شد . رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : چه كردى ؟ گفت : اكراه داشتم كه وقتى نماز مىخواند او را بكشم و شما نهى فرمودهايد از كُشتن نمازگزاران ! فرمود : چه كسى اين مرد را به قتل مىرساند ؟ عمر گفت : من . پس وارد شد و ديد پيشانى را بر خاك گذارده است . با خود گفت : ابوبكر از من برتر است ، و خارج شد ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود : باز ايست . گفت : او را يافتم كه پيشانى را براى خدا بر زمين گذارده ، پس اكراه داشتم كه او را به قتل برسانم ! فرمود : چه كسى آن مرد را مىكُشد ؟ على گفت : من فرمود : تو اگر او را يافتى . ( راوى ) گفت : پس وارد شد و ديد او خارج شده است . پس نزد رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم بازگشت . به او فرمود : باز ايست . گفت : ديدم كه خارج شده است . فرمود : اگر كشته مىشد ، دو نفر از امّتم حتى اگر از اوّلين و آخرين آنان بودند ، اختلاف نمىكردند . موسى گفت : شنيدم كه محمّدبنكعب مىگفت : او همان كسى است كه على او را به قتل رساند . ذوالثدية . » « 1 » و نگاه كنيد به « نوادر الأُصول » و « حليةالأولياء » و « الباهر في حكم النّبي
--> ( 1 ) . الإصابة 1 / 484 .