السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

583

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

6 - نقض بر او با سخن خودش و بالاخره ، وجهى كه عاصمى ذكر كرده با گفته خود او نقض مىشود ؛ آنجا كه در پاسخ به روش شيعه مىگويد : « اگر امر چنان باشد كه آنان گفته‌اند ، كسى به دانش ، احكام ، حدود و شرايع اسلام جز از سوى او نمىرسد و در نتيجه هر حديثى كه مرتضى در طريق آن نباشد باطل مىشود ، و در پى آن باطل‌شدن بسيارى از شرايع دين كه امّت با يقين بر آن اجماع كرده‌اند ، لازم مىآيد . » عين اين سخن متوجّه وجهى مىگردد كه خود او برگزيده ، ( اين وجه كه شهر چهار باب دارد ) ، به ويژه اين كه اهل سنّت از هر يك از اصحاب مطلب مىگيرند ، به طورى كه روايت‌هاى غير خلفاى سه‌گانه در مصدرهاى حديثى آنان بسيار بسيار بيشتر از روايت‌هاى خلفا مىباشد . 7 - باطل‌بودن سخن او از ذيل گفته‌اش از سخنان عجيب عاصمى پس از آن ، اين است كه مىگويد : « با اين همه اگر اين حديث در معنا و حكم صحيح باشد ، مخصوص گردانيدن او به « باب مدينة العلم » توسط پيامبر عليه السلام دلالت مىكند بر اينكه دانش ، خبرگى ، كمال در حكمت و استوارى قضاوت مخصوص اوست و همين رتبه و فضيلت و منقبت با شرافت و جلالت ، او را بسنده است . » بدين ترتيب بعد از تلاشى كه در تأويل و توجيه حديث به كار برده چاره‌اى نيافته است از اعتراف به اختصاص اميرالمؤمنين عليه السلام به اين فضيلت ، از اين جهت كه آنان با لفظ « باب مدينة العلم » يا مانند آن ، نه در اين حديث ، نه در حديث‌هاى ديگر توصيف نشده‌اند . پس به دلالت اين تخصيص و تخصيصى كه ايشان در دانش ، خبرگى و كمال در حكمت و استوارى در قضاوت دارد ، اعتراف كرده است و مىافزايد : « همين از نظر رتبه و فضيلت و منقبت با شرافت و با جلالت برايشان بسنده است . » و اين نمايانگر اعلميّت امام عليه السلام است . پس اين حديث از جهت دلالت بر اعلميّت ، دليل بر امامت حضرتش است ، همان‌گونه كه دلالت بر امامت دارد از اين رو كه جز از سوى آن حضرت ارتباطى با