السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

562

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

برمىگزيد ، و ديدم كه او شبيه اصحاب حديث بود و در جاى ديگرى احمد گفت : مشكلى ندارد ، مردى صالح شبيه پرهيزكاران بود ، و شايد خطا هم كرده باشد و جوزجانى گفت : ترك شده است . يحيىبن‌بكير گفت : ابوقتاده بر ليث وارد شد در حالى كه جبه‌اى پشمى پوشيده بود و در استخوان كتفى مىنوشت ، مقدارى پشم در پوست گردويى قرار داده و از آن مىنوشت . هنگامى كه به خانه‌اش رفت ، هفتاد دينار برايش فرستاد ، پس آن را برگرداند . و ابن‌حبّان گفت : ابوقتادة از عابدان جزيره بود ، از دقّت و درستى غفلت كرد ، پس در حديث‌هايش منكرها جا گرفت ، بنابراين جايز نيست كه به خبرش احتجاج شود . » « 1 » و ابن‌حجر گفت : « ميمونى به نقل از احمد گفت : ثقه است جز اينكه چه بسا خطا مىكرد و از مردمان نيك بود و به زاهدان شباهت داشت ، و داراى هوش بود . و عبداللَّه از پدرش مانند آن را گفت و افزود : به او گفته شد : قومش درباره‌اش اشكال مىكنند ، گفت : مشكلى نداشت . گفتم : آنان مىگويند : ميان سفيان و يحيىبن أبوأنيسه فرق نمىنهاد ، گفت : چه بسا كه برايش خلط شده باشد ، امّا او باهوش بود . گفتم : يعقوب‌بن اسحاق‌بن صبيح آورده است كه او دروغ مىگفت : پس اين سخن برايش بسيار گران آمد و گفت : ابوقتاده راستى را برمىگزيد و او را ستايش كرد . گفت : او را ديدم كه شبيه اصحاب حديث بود ، و گمان كنم تدليس مىكرد و شايد بزرگسال كه شد ، قاطى كرد . » عبداللَّه‌بن‌احمد گفت : و يحيىبن‌معين گفت : او ارزشى ندارد ، و دورى به نقل از يحيى گفت : ثقه است . و ابن‌أبوحاتم گفت : از أبوزرعة درباره‌اش پرسيدم و گفتم : حديث او ضعيف است ؟ گفت : آرى ، از او حديث نقل نمىشود . گفت : و از پدرم درباره‌اش پرسيدم ، گفت : درباره‌اش اشكال كرده‌اند ، حديث نادرست دارد و

--> ( 1 ) . ميزان‌الإعتدال 2 / 517 .