السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

561

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

را اسقاط كرده و نكوهش نسائى را به او نسبت نداده است ؛ بلكه گفته : « ترك شده است . » بدون ذكر گوينده‌اى . . . و آيا اين جز نيرنگ‌سازى بسيار زشتى است ؟ ! . . . و اگر سيوطى در پى پژوهش در اين مسأله بود ، بر اساس قواعد نمىبايست سخن ابن‌جوزى را تحريف كند و مىبايست متن كامل آن را مىآورد سپس در اثبات نكوهش احمد و يحيى تحقيق مىكرد و يا آن را مىپذيرفت و يا باطلش مىكرد و ثقه‌بودنشان را با دليلى آشكارا اثبات مىنمود ، يا ثقه‌بودن را بر جرح با دليلى ترجيح مىداد اگر هر يك از دو طرف قضيه اثبات مىشد . لكن او روشى غير از راه پژوهشگران برگزيد و مرتكب چيزى شد كه جايز نيست . . . و حقيقت اين چنين است : اگر ثقه شمردن « ابن‌واقد » از سوى احمد و يحيى ثابت شود ، جرح آن دو - با نقل ابن‌جوزى با آن توثيق تعارض پيدا مىكند و در نتيجه هر دو ساقط مىشوند و جرح نسايى بدون معارض مىماند و همين براى ضعيف بودن آن مرد ، بسنده است . در حالى كه گروهى در اين امر با نسائى موافق هستند مانند أبوزرعة و أبوحاتم و بخارى و ابن‌سعد و صالح جزرة و الحربى و ابن‌عدى و دارقطنى و ابوداوود و ابونعيم و ديگران ؟ ! بلكه به فرض ثابت‌شدن توثيق احمد و يحيى ، با اين همه توجّهى به او نمىشود . . . ذهبى گفت : « ق : عبداللَّه‌بن‌واقد ، أبوقتاده‌ى حرانى سال دويست و ده مُرد . بخارى گفت : درباره‌اش سكوت كردند و نيز گفت : او را ترك و رها كردند . و ابوزرعة و دارقطنى گفتند : ضعيف است . و ابوحاتم گفت : حديثش بى پايه است و عبداللَّه‌بن‌احمد از ابن‌معين روايت كرد : او چيزى نيست و دولابى از عبّاس‌بن‌يحيى روايت كرد : چيزى نيست . و نيز گفت : مشكلى ندارد ، غلط بسيار دارد . » ابن‌عدى ، ما را حديث كرد از ابن‌حوصا ، از ابن‌عبّاس‌بن‌محمّد ، از ابن‌معين : ابوقتادة حرانى ثقه است . و عبداللَّه‌بن احمد گفت : به پدرم گفتم : يعقوب‌بن اسماعيل‌بن صبيح گفت كه ابوقتاده‌ى حرانى دروغ مىگفت ، پس نزد او بسيار گران آمد و گفت : مردم حران به او حمله مىبرند ، ابوقتاده راستى را