السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

513

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

دانشم و على در آن است ؟ . . . » پس چنان كه مىبينيد ظاهر عبارت او و استدلالش به حديث مدينة العلم در ردّ بر آن متعصّب معاند ، بيانگر دلالت اين حديث شريف بر عصمت امام عليه السلام مى باشد . . . و نصّ گفته‌ى مولوى نظام‌الدّين سهالوى انصارى در « الصبح الصادق » چنين است : « افاضه : شيخ‌ابن‌همام در فتح‌القدير پس از آنكه آزاد كردن كنيز بچه‌دار و جايز نبودن فروختن او را از تعدادى از صحابه به حديث‌هاى مرفوع اثبات كرده و ثبوت اجماع را بر باطل‌بودن فروش نتيجه‌گيرى كرده گفته است : از آن‌چه دلالت مىكند بر ثابت‌بودن آن اجماع ، چيزى است كه عبدالرزّاق اسناد داده است ؛ ما را خبر داد معمّر ، از ايّوب ، از ابن‌سيرين ، از عبيده سلمانى كه گفت : شنيدم على مىگفت : رأى من و رأى عمر در مورد كنيزان بچه‌دار اين بود كه هرگز فروخته نشوند ، سپس بعد از آن قائل به اين شدم كه فروخته شوند . پس به او گفتم : رأى پيشين تو را كه با رأى عمر يكسان بود ، بيشتر دوست دارم از نظرى كه به تنهايى داده‌اى . على خنديد . و بدان كه بازگشت على از نظرش اقتضا دارد كه او انقراض دوران را در تقرّر اجماع شرط مىدانست و آن‌چه ترجيح دارد خلاف آن است ، و باعث شگفتى من نمىشود كه شأنى براى اميرالمؤمنين باشد كه پيروانش را دور كند از اينكه تمايل پيدا كنند به دليلى مرجوح و رأيى شسته شده و مذهبى ناشايست . پس اگر انقراض عصر در تقرر اجماع شرط نباشد و اين مطلب آشكارتر باشد ( البته نه مانند وضوح آفتاب ) ، پس چگونه او به آن متمايل مىشود ، در حالى كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : « تونسبت به من به منزلت هارون نسبت به موسى هستى جزاين كه بعد ازمن پيامبرى نيست . » دوصحيح آن راروايت كرده‌اند . ورسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « من خانه‌ى حكمتم وعلىدر آن است . » ترمذىآن راروايت كرد . پس‌انقراض درست است . گفته نشود كه خلفاى سه‌گانه نيز درهاى دانش هستند ؛ در حالىكه عمر حكم