السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
514
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
به ممنوع بودن فروش كرده بود . چون سرانجام آنچه در اين باب است ، اينكه آن دو با يكديگر تعارضى پيدا كردند و مذهب درست اين است كه عمر افضل مىباشد و اين اقتضا نمىكند كه افضليت در علم هم باشد و ثابت شد كه على درِ خانهى حكمت است و حكمت حُكمِ اوست . » و مفاد اين سخن ، دلالت حديث « من خانهى حكمتم و على در آن است . » بر عصمت امام عليه السلام است و در اين صورت حديث « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » به طريق اولى دلالت بر عصمت دارد ، آن چنانكه از ابنطلحه خواهد آمد با گفتهاش : « لكن حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم دانش را به شهر و خانه را به حكمت اختصاص داد از آنجهت كه دانش انواع گستردهتر و رشتههاى بيشتر و سودمندى فراوانتر و بهرهاى فراگيرتر از حكمت دارد . اعم را به اكبر و اخص را به اصغر تخصيص داد . » 3 - دلالت حديث بر اينكه امام واسطهى دانشهاست حديث « مدينةالعلم » دلالت دارد كه بر امّت واجب است دانشها را از رسول صلى الله عليه و آله و سلم به واسطهى آقايمان اميرالمؤمنين عليه السلام استمداد كند ، و اين شرافتى است كه هر شرافت ديگرى در برابرش تاب نمىآورد و فضيلتى است كه بالاتر از آن نيست و مرتبتى است كه افضليّت را اثبات مىكند چه رسد به ديگر دليلها . . . و از اينجا نيز خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام بدون هر سخنى ، اثبات مىشود : محمّدبن اسماعيل بنصلاح ، امير صنعانى در « الروضة الندية » بعد از صحيح دانستن حديث گويد : « آرى و شايد بگويى : حقيقت اين عبارت نبوى چگونه است ؟ منظورم فرمودهاش : « أنا مدينةالعلم و على بابها » مىباشد . پس گويم : در اين سخن استعارهى تخيّليه و مكنيّه و ترشيح است . از آنجهت كه دانش را به اموال محسوس تشبيه كرد كه گردآورى و نگهدارى مىشود ، چون ميان دانش و ثروت در ذهنها تقارن وجود دارد . لذا بسيار در كنار هم آورده مىشوند ، مانند آنچه در كلام وصىّ عليه السلام است : دانش از ثروت بهتر است ، در سخن مشهور و ثابت ايشان به كميلبنزياد . و در حديث نبوى است : دو گرسنه هرگز سير نمىشوند خواهان دانش