السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
479
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
نقل كرده است : « و صلاحالدّين علايى در اجوبه خود گويد : اين حديث را ابوالفرج ابنجوزى از چند طريق در الموضوعات آورده است و حكم به باطلبودن تمام آنها كرده است و به همين ترتيب گروهى بعد از او چنين گفتهاند ، از جمله ذهبى در « الميزان » و غير او . و مشهورِ اين حديث ، روايت ابوصلت عبدالسّلامبنصالح هروى از أبومعاويه ، از أعمش ، از مجاهد ، از ابنعبّاس ، مرفوعاً است . و دربارهى اين عبدالسّلام خيلى ايراد كردهاند ، نسائى گويد : ثقه نيست . دارقطنى و ابنعدى گويند : متّهم است و دارقطنى افزوده : رافضى است . ابوحاتم گويد : نزد من راستگو نبود و ابوزرعة از حديث او روى گردانده است . با اينهمه حاكم گفت : ما را حديث كرد أصم ، از عبّاس - يعنى دورى كه گفت : از يحيىبنمعين دربارهى ابوصلت پرسيدم گفت : ثقه است . گفتم : مگر نه اين است كه حديث « أنا مدينةالعلم » را از ابومعاويه حديث كرده است ؟ گفت : محمّدبنجعفر فيدى هم - كه ثقه است آن را حديث كرده از ابومعاويه و همچنين صالح جزرة نيز آن را از ابنمعين روايت كرده است . سپس حاكم آن را هدايت كرده به سوى نقل محمّدبن يحيىبن ضريس كه او حافظ ثقه است از محمّدبن جعفر فيدى از ابومعاويه . و ابوصلت احمدبن محمّدبن محرز گويد : دربارهى ابوصلت از يحيىبن معين پرسيدم ، گفت : از كسانى نيست كه دروغ بگويد . گفت : او حديثى از ابومعاويه دارد : « أنا مدينةالعلم » پس گفت : آن از حديث ابومعاويه است . ابن نمير مرا خبر داد گفت : ابومعاويه در گذشتهها آن را حديث مىكرد سپس از گفتنش خوددارى كرد و گفت : ابوصلت مرد ثروتمندى بود و خواستار اين حديثها و ملازم استادان بود . گويم : ابوصلت عبدالسّلام از عهدهى آن به در آمد و ابومعاويه ، ثقه و مأمون و از اساتيد بزرگ و حافظان مورد اتّفاق است ، و او تنها از اعمش نقل مىكند پس چه شد ؟ و چگونه بر شما دشوار مىآيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين سخنى را در حقّ على