السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

440

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

را نقل كرده‌اند و بزرگان دانشمندان در اشعار آن را به نظم درآورده‌اند و در كتاب‌ها و جزوه‌ها در طول قرن‌ها آن را ثبت كرده‌اند و به درجه‌اى از شهرت و شيوع و اطمينان و اعتبار رسيده است و گذشتگان و آيندگان آن را مورد توجّه و عنايت والايى قرار داده‌اند كه دست انكار و تضعيف آن را لمس نمىكند و غائله‌ى توهين و تحقير ، توان رسيدن به آن را ندارد ؟ ! سوگند به جان خودم كه طعنه‌زنان به اين حديث شريف بسيار كمياب هستند كه پژوهشگران توجّهى به آنان نمىكنند و دشمنانى هستند كه صاحبان نظر دقيق به آنان بهايى نمىدهند . از راه صواب به خطا رفته‌اند و در عصبيّت جوشان فرو رفته‌اند و به چيرگى حميّت و غيرت جاهليّت بازگشته‌اند . . . ردّ نسبت قدح به ابن‌معين درباره‌ى اين گفته دهلوى : « يحيىبن‌معين گفت : اصلى ندارد . » گويم : نسبت دادن قدح به يحيىبن‌معين درباره‌ى حديث « مدينة العلم » دروغى بيش نيست و باطل‌بودنش بر اهل نظر و پژوهش پوشيده نيست و ما آن را از چند وجه توضيح مىدهيم : 1 - او در پاسخ سؤال « انبارى » آن را صحيح دانسته است يحيىبن‌معين در پاسخ سؤال قاسم‌بن عبدالرّحمان انبارى به صحّت حديث چنين فتوا داده است : « از يحيى درباره‌ى اين حديث پرسيدم ، گفت : صحيح است . خطيب گويد : منظورش اين بوده كه از حديث و نقل معاويه صحيح است و باطل نيست زيرا بيش از يك نفر آن را از او روايت كرده است . » و در كتاب « تهذيب الكمال » در شرح حال ابوصلت عبدالسّلام بن‌صالح هروى آمده است : « قاسم‌بن عبدالرّحمان أنبارى گفت : ابوصلت هروى برايمان حديث كرد و گفت : حديث كرد ما را ابومعاويه از أعمش ، از مجاهد ، از ابن‌عبّاس كه