السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
439
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
بالاترين درجهى شهرت و اعتبار رسيده است و هيچيك از نقلهاى حديث هم در روايت جابر و ديگران از اين بخش خالى نيست . اينها مؤاخذههايى است كه دهلوى راه فرارى از آنها ندارد ، جز اينكه اعتراف كند به محدوديّت آگاهى و بىاطّلاعى خويش از تمامى نقلهاى حديث و اسنادهايش ؛ ولى در اين زمينه او از كابلى پيروى و تقليد كرده است همچون ديگر موضعگيرىهايش در اين كتاب ، از اينرو كه كابلى در كتاب « الصواقع » خود گويد : « پنجم - آنچه جابر روايت كرده است : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » و اين باطل است ؛ چون اين حديث مورد طعن قرار گرفته است . يحيىبنمعين گويد : اصلى ندارد . بخارى گويد : ناشناخته ( منكر ) است و وجه صحيحى ندارد . ترمذى نيز گويد : مورد انكار است و شيخ تقىالدّين ابندقيق العيد گويد : اين حديث را اثبات نكردهاند و شيخ محىّالدّين نووى و حافظ شمسالدّين ذهبى و شيخ شمسالدّين جزرى گويند : اين حديث ساختگى است و احتجاج به آن جايز نيست ؛ چون هر كس كه باب مدينة العلم است ، لازم نيست كه عهدهدار زعامت كبرى باشد . از آنجهت كه اين حديث ، در برابر حديثهاى صحيحى كه دلالت بر خلافت پيشگامان بر او را دارند ، تاب مقاومت و استوارى ندارد . » در باره اين گفتهاش : « اين خبر نيز مورد طعنه قرار گرفته است . » گويم : آرام باش اى شيخ ياوهگو ، به جاى خود بنشين اى فقيهنماى گزافهگو ، آيا شرم و حيا ندارى ؟ چگونه خويشتن را عهدهدار نكوهش فضايل جانشين پيامبر برگزيده برآندو وخاندانشان درود وسلامباد - نمودهاى و مناقب او را به ساختگى بودن و بىارزشى نشانه گرفتهاى ؟ در بيابان گمراهى بسيار پرخطرى گُم شدهاى و از پلّكان بىانتهايى بالا رفتهاى و خويشتن را به كارى بس محال خسته ساختهاى و در نيرنگ و خدعهها زيادهروى كردهاى . . . چگونه مانند چنين حديث مشهور شايعى را باطل و رد و نفى مىكنى ؟ در حالى كه اين خبر مستفيض و منتشر شده است و داراى سند صحيح و طريق روشن و آشكار و با پرتويى درخشان و نورى تابان است . و بزرگان حديث و منتقدان آثار آن