السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
332
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گويم : اين سخن از دارقطنى پذيرفته نيست ، چون هيچ منافاتى بين نقلهاى حديث نيست ، بلكه بعضى ، بعضى ديگر را تقويت مىكند و پريشانى و اضطرابى در ميان نيست . . . و توضيح آن اينكه : دربارهى طريقى كه در آن : « شريك از سلمة ، از صنابحى ، از على » آمده ، سخنى از لحاظ ثابتبودن حديث به وسيلهى آن نيست و اين ادّعاى دارقطنى كه « سلمة از صنابحى نشنيده است » پذيرفته نيست ، چون گواهى دادن بر نفى است . بلكه استبعادى ندارد كه از او شنيده باشد ، چون سلمة سال 47 متولّد شده آنگونه كه ابنحجر گويد « 1 » ، و صنابحى - كه همان عبدالرّحمانبن عسيلة است - در دوران عبدالملك درگذشته است و بخارى او را از كسانى كه بين سال هفتاد تا هشتاد مُردهاند ، ياد كرده است همانگونه كه ابنحجر گفته است . پس اگر درگذشت او سال 70 باشد ، سلمة در سن بيست و سه سالگى بوده است . پس اشكالى در شنيدن حديث از او نيست . و نقلى كه در آن « شريك ، از سلمة ، از مردى ، از صنابحى » مىباشد ، نيز حديث را اثبات مىكند چون آن « مرد » همان « سويدبنغفلة » است به قرينهى نقل ديگرى ، و او از ثقههاى تابعان است كه ذهبى گويد : « سويدبنغفله جعفى ابوأميّه در « عام الفيل » متولّد شد . هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دفن كردند ، وارد مدينه شد ، و از ابوبكر و گروهى شنيد ، و سلمةبنكهيل و عبدةبنابولبابه از او شنيدند ، او ثقه ، امام ، زاهد و پايدار بود . » « 2 » امّا گفتهى دارقطنى « آن را روايت كرد يحيىبن سلمةبن كهيل ، از پدرش ، از
--> ( 1 ) . تهذيب التهذيب 6 / 230 . ( 2 ) . الكاشف 1 / 412 .